تنها یک فرد برای ریختن یک فنجان چای ،پختن یک کیک، نوشتن یک نامه ،داشتن یک ایده ،طرح یا برنامه ،کاشتن یک درخت ،راندن یک ماشین ،پرتاب یک نیزه ،شنا کردن طول یک آبراه،بالا رفتن از یک کوه ،کشف پنی سیلین ،متحول کردن سیاست یک کشور،آغاز کردن یک مذاکره ، و گفت و گو و پایان بخشیدن جنگ کافیست.تنها یک فرد کافیست .پس تنها وقتی یک نفر برای انجام همه ی این کارها بس باشد، احمقانه نیست که قدرت فردی را دست کم بگیریم؟یکفردتوانایی انجام همه کارهای فوق یا حداقل بیشتر انها را دارد، و شما همان فرد هستید . تنها شمایید که به خاطر توانایی های بالقوه تان می توانید همه ی این کارها را انجام دهید.
اما اینجا یک اشکال هم وجود دارد،یک فرد این قدرت را هم دارد که فنجانی را بشکند ،کیکی را بسوزاند ،نامه ای را به سطل آشغال بیندازد ، ایده ای را نادیده بگیرد.،درختی را از ریشه قطع کند،ماشینی را دربو داغان کند ،نیزه ای را بشکند،بیهوده سعی کند از روی کانالی بپرد، جستجو و تحقیق در راه بیماری های مردم را رها کند ،هیچ حرکتی در راه ایجاد تغییر و تحول نکند .از مذاکره و گفت پرهیز کند و آتش جنگ را برپا کند.
یک فرد از هر نیروی طبیعی وقطعاً از سرنوشت وقضا و قدر هم زورمند است.اعتماد کردن و دل بستن به شانس یا به کسی دیگر ،شما را به جایی نخواهد رساند .قدرت شما آنقدر زیاد است که می توانید زندگیتان را به هر شکلی که می خواهید درآورید.
به زندگی خودتان تا به امروز فکر کنید.بعضی از کارهایی که شما انجام دادن آنها را بدیهی می دانید و قدرشان را به خوبی نمی دانید، در حقیقت دستاوردهایی بزرگ هستند.شغلی دارید؟گواهینامه گرفتید؟می توانید مردم را بخندانید؟بچه دار شده اید؟سبزی پلو بلدید درست کنید؟شعر خوب می سرایید؟همه اینها دستاورد محسوب می شوند .اینکه شما آنها را دستاوردهای بزرگ بدانید یا وقایعی ناچیز و کم اهمیت،بستگی به خودتان دارد.حقیقت این است که شما به آنها دست یافته اید.اینطور نیست؟ و هیچکس هم نمی تواند این دستاوردها را از شما بگیرد.درست است که شاید در طول مسیرتان برای رسیدن به این دستاوردها از دیگران هم کمک گرفته باشید اما باز هم این شما بوده اید که آنها را عملی کرده اید.یک لحظه در این مورد فکر کنید...اگر شما می توانید همه ی این کارها را انجام دهید،چرا بیشترش را نتوانید؟جوابی برای این سوال وجود ندارد. چرا که شما می توانید،می توانید کارهای بیشتری انجام دهید،هرکاری را که دوست دارید. یعنی هم می توانید برای انجام هرکاری حرکت کنید و هم به نوایی ضعیف در درون خویش گوش فرا دهید که می گوید: (( نمی توانی)) یا (( نباید این کار را انجام دهی)) اگر به دنبال کاری که دوست دارید نروید،تنها خودتان هستید که جلوی انجام آنرا گرفته اید.
باورکنید که حتی در میانه های نوشتن این کتاب دقیقاً احساس می کردم که در چنین دامی افتاده ام : ((نمی توانم))
مندی نوروود .نویسنده کتاب، چگونه در دنیای خودمان درجه یک باشیم.
من اینجا یک سوال دارم .آیا شما چیزی در طول زندگیتان تا به اینجا دارید که آن را یک دستاورد محسوب کنید و بتوانید آنها را روی یک کاغذ لیست کنید؟؟ لطفا بیشتر فکر کنید نگویید چیز خاصی نیست.آنها را دست کم نگیرید کوچکترین موفقیت هایتان را بنویسید بعد ببینید چطور به آنها دست یافتید .خوب برای دست یافتن به موفقیت های بیشتر همان روش را ادامه بدهید و بهترش کنید .
مثلاً شما توانستید بعد از کلی زحمت به سر کاری بروید این یک دستاورد است درباره اش فکر کنید.
مقاله من در سه روزنامه چاپ شد .خیلی خوبه این یک دستاورد برای من است چطور اون رو انجام دادم؟
گواهینامه گرفتید؟ دانشگاه قبول شدید؟ سفر خوبی رفتید؟ عروسی خوبی برپا کردید؟ یک غذای جدید یادگرفتید بپزید. شیوه موفق شدن در کارهای کوچک و بزرگ تقریبا یکسان است . شیوه تان را پیدا کنید.مهدی

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم-