تبليغاتX
اکسیر عشق

اکسیر عشق

رساله ای در عشق

 

گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من

هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من

این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ،  زبان من

آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر رسیـده کارد  ، بر این استـخوان من

نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این یک تراژدی ست ـ غم  داستان من

یک شب بیا و ضامن   من باش  نازنین !

وقتی دخیـل  ، بستـه به تو آهوان ِ من

دل بــرکن و به شهـرِ دل من بیا عزیز!

زخـم زبان مردم  چشـمت  ، به جان ِ من

باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

آخر رسیـده است به پایـان  ، زمان من

-------------------------------------------------

شعر از: مرضیه فرمانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 16:53  توسط مهدی   | 

   سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است

  که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

   تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما

   شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است

  رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز

  به جز من و تو و عشق ، تکراریست

  مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی

  کمال عشق ، جنون است  و  دیگر آزاری

  مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

  ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاریست

  من منتظرم...

   می دانم به سوی من باز خواهی گشت

  این هجر برایم آسان نیست ولی

  گویند سنگ، لعل شود در مقام صبر

  آری شود، لیک به خون جگر شود

  می دانم جسمت اندکی دیرتر خواهد آمد ولی

  قلب و روحت همواره با من و

    با عشق ابدی و جاودانش است

  که در آن خاطرات  و خوشیهای عشقمان

   با هر ضربان قلبمان به حرکت در می آید

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:2  توسط مهدی   | 

 

مجنون تر از تو عاشق نمی بینم

اشکامو پاک کن محتاج تسکینم

آرامش من ای عشق دیرینم

بی تو هیچم بی تو می میرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:34  توسط مهدی   | 

 

 کاش آن اینه ای بودم من

که به هر صبح تو را میدیدم

 

میکشیدم همه اندام تو را در آغوش

 

سرو اندامتو با آن همه پیچ

 

آن همه تاب

 

آنگه از باغ تنت میچیدم

 

گل صد بوسه ناب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 15:13  توسط مهدی   | 

 

کاش امتداد لحظه ها، تکرار با تو بودن بود

 مرا یکدم مباد بی تو

 زندگي دفتري از خاطره هاست ... يک نفر در دل شب، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

عشق من، زندگی با تو زیباترین آرزوست. عشق به تو،اکسیری است که تمام غم ها را به شادی تبدیل می کند.

  مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها مي خوابد تا آرامش نيلوفر به هم نخورد، پس اگر كسی رو دوست داری، براي داشتنش سالها صبر كن

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:39  توسط مهدی   | 

بي پناهم من ، امانم مي دهی 

 نور مي خواهم نشانم مي دهی

بي تو در اين كوچه ها در يوزه ام 

 تا بيايی در فراقت روزه ام

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:25  توسط مهدی   | 

 

نیلوفرم عزیزم

فصل بهاره بازهم

بهاره یا زمستون

فرقی برام نداره

چشام در انتظاره

ندیدم از تو رویی

نبردم از تو بویی

همیشه در کنارم

محرم هر چه دارم

تولدم  دوباره

مهر تو رو میاره

تولدم تو هستی

هدیه من وصاله

دوست دارم چه زیباست

زیباترین ترانه است

تقدیم به تو عزیزم

گلها به پات می ریزم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 17:41  توسط مهدی   | 

رفتي و نشاندي بر دلم داغها

من ماندم و فاصله و گريه زارها

 

 قدمی بیشتر نمانده بود تا به صبح

صبح وصالم تار شد میان  بادها

 

من چگونه توانم بی تو سر کنم

با چشمانی ملتهب یا با بی قرارها

 

تا کی ببوسم اسمت و بگویم شعرها

مرا می کشند آخر این انتظارها

 

عشق آنست که بمانی و دم نزنی

می مانم و می خواهمت بی شمارها

 

  برای آنها که می پرسند شعر از کیه؟ همه شعرهایی که جلو عنوانشون اسم کسی نیست از خودم است .از جمله این شعر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 20:40  توسط مهدی   | 

 

یاد باد روزی که دل شعری سرود

سردی دی بود و آغاز تو بود

یاد باد آن گرمی ایام عشق

سرخی می در سبو  خوش می نمود

بار دیگر بی تو و  میلاد تو

بر تو و بر روز میلادت درود


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 22:49  توسط مهدی   | 

   هرگز نشد بیای پیشم 

 بگیری دستهای منو

 بخونیم از یک شعر  من

 گوش کنی حرفهای منو

  تو با وفا بودی ولی

  اونکه برات می مرد منم

  دوست دارم دوست دارم

  اینه کلام اخرم...

   هرگز نتونستم تو رو

  یک لحظه تنها بذارم

  تو سردی خاطره ها 

  بگم  که  دوست ندارم

  دلم می خواد همین یه بار

  اشکامو پنهون نکنم

  باور کنی تو رو می خوام

  غربت زندونی کنم

  بیا به شهر خاطرات

  غرق بشم توی نگات

  توی نگات فدا بشم

  بمیرم من واسه چشات

  بمیرم من واسه چشات

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:49  توسط مهدی   | 


آهنگ خوش سه تار تقديم تو باد

 آرايش گلهاي بهار تقديم تو باد

گويند كه عشق هديه پاك خداست

اين هديه هزار بار تقديم تو باد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 22:41  توسط مهدی   | 

 

هرگز نشد که بگذری

بری و تنهام بذاری

هرگز فراموشم نکن

اسم منو قلم نکن

دستهای سردمو ببین

حسرت دستهای توه

هرگز نشد یه روز بیای

سر روی شونه ام بذاری

غصه های قشنگتو

تو دل من جا بذاری

تو با وفا  بودی ولی

انگار که پیشم نبودی

هر وقت می خواستی که بری

می گفتی که دوسم داری

اینه جواب آخرم

منم تو رو دوست دارم

قد یه دنیا تو دلم

منم تو رو دوست دارم

 منم تو رو دوست دارم

 منم تو رو دوست دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 16:48  توسط مهدی   | 


 

کنار چشمه ای بودیم در خواب     

                               تو با جامی ربودی ماه از آب

چو نوشیدیم از آن جام گوارا   

                            تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب


 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:31  توسط مهدی   | 

 

دنبال چه هستی در پس چه میگردی ؟

در سراب زندگی عشق را گم کردی؟

عشق همان زیبا زیستن است

گل نیلوفر در مرداب بودن است

عاشقانه در مرداب بی رمق

به سوی آفتاب، رقصیدن و  تنیدن است

عاشقی نیلوفرانه بودن است

در پساب و مرداب زندگی

همچو نیلوفر گل دادن است

فاصله است میان شقایق عاشق دشتهای سبز و نیلوفر آبی مرداب !

شقایق عشق زمین است در بستر حیات

و نیلوفر عشق درون است در بستر ذات!

شقایق بر سر خاک در دل گرمش رمیده

نیلوفر در دل آب فرو رفته و بر خود تنیده !

شاید گلی را توان روییدن در آب باشد

اما هنر بودن در مرداب نیلوفرانه بودن است.

مرداب رود خسته و مانده ی روزگار است

بی حرکت و بی رمق

ساکت و آرام افتاده در گوشه و کناری

نیلوفر عاشق به چهره ی مرداب رنگ و بویی می بخشد

و چشم گذرگهان را

به سوی این دل افسرده می افکند

رنگ و بوی عشق و بودن را

تلاش چگونه زیستن را

نیلوفر عاشق نوید می دهد

 اگر مرداب را توان درک حقیقت نیلوفر بود

که مرداب نبود!

بلکه رودی پیوسته به دریا بود .

دنبال چه هستی در پس چه می گردی؟!

که درس بودن و شدن را

تنیدن در مرداب زندگی و شکفتن گل حیات را

گل نیلوفر آموخته است.

گل نیلوفر همینجاست!

در کنار این مرداب!

کیست که دریابد نجوای این گل عاشق را...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 19:42  توسط مهدی   | 

 

خوشرنگ تر از بهاران

                     شکفته در زمستان

گلبرگی عاشقانه
گل در زمستان

                   پیچیده بر زمانه

نیلوفری چه زیبا

                    روییده در دل ما

آمد به ذهن پرسش

                اینک چراست رویش

نزدیکتر که رفتم

            سوزی چه سرد می گفت

                                         سوزی دگر بباید

این گل در زمستان

 سوز دل است بنگر

یعنی که عشق زنده است

                    حتی در این زمستان      

                                         زمستانه زمانه

اگرچه سوز سرما

              یخ زده دل دی ماه

                              ولی امید این گل

 گرم است عاشقانه

                      این اولین ترانه

                                       ترانه ای مستانه

بیخود زخود سویش

 با خود چنین گفتم

تولدت مبارک

               عاشق ترین جوانه

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 15:39  توسط مهدی   | 

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند،غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی

تنها سر مویی زسر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه نورم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 10:34  توسط مهدی   |