تبليغاتX
اکسیر عشق

اکسیر عشق

رساله ای در عشق

سلام

برای همه شماها آرزوی پاییز خیلی خوب و کمی سرد را دارم در کنار بخاری ها خونه هاتون. کتاب های

خوب بخونید .چایی گرم بخورید از زندگی لذت ببرید. شاید یک ترانه زیبا هم گوش بدهید. شاید مشکلات زیادی دور و برتون می بیند، اما چیزهای خوب هم حتما هست. خوبهاش رو اول ببینید. به دیگران کمک کنید. اگر در روز به یک نفر یک سلام خوب کنید تا شب همون براتون بسه و حال اونم خوب میشه

خبرهای خوب و روزهای خوبتر در پیش دارید.  زندگی رو سخت نگیرید چون ازش زنده بیرون نمیاید.

هر چی خوشحالتون میکنه برید سراغش. اگر هیچی ندارید برید در حیاط قدم بزیند.

خود لعنتیتون رو زیاد جدی نگیرید. عشق خدا باشید با اندیشه های خوب.

یکم لبخند لطفا

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:48  توسط مهدی   | 

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:45  توسط مهدی  

داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.

داستان درباره یك كوهنورد است كه می خواست از بلندترین كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز كرد ولی از آنجا كه افتخار این كار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از كوه بالا برود.
او سفرش را زمانی آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاریكی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنكه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این كه هوا كاملاٌ تاریك شد
.
به جز تاریكی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند . كوهنورد همانطور كه داشت بالا می رفت، در حالی كه چیزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد
..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگی اش را به یاد می آورد. داشت فكر می كرد چقدر به مرگ نزدیك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است
.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگین سكوت، چارهای نداشت جز اینكه فریاد بزند
:
“خدایا كمكم كن”. ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی ؟ - نجاتم بده
.
- واقعاٌ فكر میكنی میتوانم نجاتت دهم
.
- البته تو تنها كسی هستی كه میتوانی مرا نجات دهی
.
- پس آن طناب دور كمرت را ببر


برای یك لحظه سكوت عمیقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند
.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده یك كوهنورد را پیدا كردند كه طنابی به دور كمرش حلقه شده بود در حالیكه تنها یك متر با زمین فاصله داشت
!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ آیا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشید؟

هیچگاه به پیامهایی كه از جانب خدا برایتان فرستاده میشود شك نكنید
.
هیچگاه نگویید كه خداوند فراموشتان كرده یا رهایتان كرده است
.
هیچگاه تصور نكنید كه او از شما مراقبت نمیكند و به یاد داشته باشید خدا همواره مراقب شماست
.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:48  توسط مهدی   | 

خری درست در وسط دو کپه یونجه ی دقیقا مساوی قرار داشت. این خر از شدت گرسنگی به حالت مرگ افتاد، زیرا نتوانست تصمیم بگیرد خود را به کدام کپه یونجه برساند. فلاسفه درباره اراده آزاد چنین قضیه ای را به کار می برند. در مقوله تصمیم گیری، نکته ی مربوط به قضیه حمار، نکته ی مهمی است. هنگامی که تمامی راه حل ها به یکسان جالب باشند باید آسان ترین تصمیم را گرفت. زیرا هر انتخابی انجام گیرد، مقبول است. یعنی فقط کافیست که با سکه شیر یا خط انداخته شود. پس چرا چنین تصمیماتی این همه مشکلند؟ 

 مانند دختری که می کوشد تصمیم بگیرد کدام یک از دو مرد مجرد با شرایط مساوی،  شایسته ازدواج با او هستند؟ پاسخ این پرسش این باید باشد که مشکل در قانع کردن خود به قبول از دست دادن یک انتخاب جالب و جذاب است. به بیان دیگر،  مشکل خر در قضیه حمار آن بود که نمی خواست به هیچ یک از دو کپه یونجه خوشمزه پشت کند. همین قدر که بدانیم قصد داشتن چیزی را داریم، آنگاه جذابیت آن چیز  برای ما از بین می رود. اما تشویش از دست دادن چیزی دیگر در ما به وجود می آید. روش قضیه حمار، این مساله را بی درنگ حل می کند. شخص تصمیم گیرنده بیشنیه ی کوشش خود را به کار می برد تا هر راه حلی را به نوبه خود از دور خارج کند یا غیر جالب نماید. اگر وی موفق به این کار شود، آنگاه ترس از دست دادن آن را نخواهد داشت و در اینجاست که بهترین تصمیم گیری سر بر می آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:0  توسط مهدی   | 

اینک از هر گوشه ایران ندایی متولد می شود

 تبریک می گویم به فرانک و مسیح، تولد اولین فرزندشان را، من را در شادی خود شریک بدان اجی فرانک

ان شا الله دختری خوب و آزاده برای تو و برای ایران بشود

ما شا لله چه دختر خوشگلی هم شده ندا خانم، رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون

 خدایا همه را به آرزویشان برسان اگر این بهتر است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:53  توسط مهدی   | 

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد
:

-
بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

-
بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني
.

-
بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي
.

-
بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت
.در يک کلام:
افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 11:22  توسط مهدی   | 

 یک پارکی نزدیک خانه ما بود که گهگاهی می رفتم آنجا، شعری می گفتم. مدتی هست چندتا تخت گذاشتند داخلش پارچه زدند که مخصوص خانواده است یعنی مجرد نباید وارد بشود،نمی بینید دیگه شعرهام کم شده، اینم از این، سینما هم همینطور است.

 در روستا هر جایی می خواستیم می نشستیم، هر چند که برد حرفهای آن وقتمان زیاد نبود ولی تفکرش بیشتر بود. دانشجوها بعضی هاشان نمره خوب آوردند ولی بعضی دیگر دلم براشون میسوزه. ماه رمضان شده، دست خدا درد نکنه، نمی شود از خانه  بیرون رفت والا در این گرما و شرجی و بعضا خاک، تلف می شوی از تشنگی. من که سحری هم نمی خورم، حدود بیست ساعت از شبانه روز، روزه هستم. لا اکراه فی الدین ... راست می گوید اجباری نیست ولی اگر نگرفتی آن دنیا آهن داغ تو حلقت می کنیم، اینم از این.

 تابستانها می رفتیم رودخانه شنا، الان آبش تا زیر زانو شده، تکون هم نمی خورد، خشکسالی هست چون ما علت کم بارانی را نمی دانیم لذا ربطش می دهم به خدا، کار خداست باران نزده. اینم از این.

بچه ها تو کوچه فوتبال بازی می کردند، یک موتوری ایستاد، توپ را بغل کرد و رفت. بچه ها ماندند که این دیگه چه جورش بود. به این می گویند دزدی، بچه ها شاید لازم داشته. امنیت نیست. دولت برای چیه ماست؟؟؟؟ دولت در جاهای دیگر برای امنیت، آموزش و پرورش رایگان، جنگ و تاسیس جاده است. مدارس همه پولی شده، بیشتر از دانشگاه آزاد شهریه می گیرند. امنیت هم که بر عهده خودمون هست (پول نگهبان کوچه و قفل و زنجیر وسایل باز هم می دزدند ) جاده ، بعد  هشت سال اتوبان تاسیس کردند عوارضیش هر ماشینی ۱۰۰۰ تومان ، وانت دوهزارتومان ، گردنه است دقیقا. جنگ هم که نداریم اگر باشه هم سببش خودشان هستند . دولت برای چی ماست ؟؟؟ اگر دو روز نروید سرکار هیچ دولتی پول بهت نمی ده. دولت پول نفت را می خورد و هیچ وظیفه اش را هم انجام نمی دهد. برق و تلفن رو هم که داده چند برابر پولش رو می گیرد. ایران مثل یک تیم بدون مربی بهتر بازی می کند. تعطیلش کنید، دولت دولت ،جدیدا هم که دولت نامشروع هم شده، قوز بالا قوز ، حرام است هر انچه در صندوق ذخیره ارزی است اگر دست دولت بدهند. اینم از این

  جنبه مثبت: هنور کتابهای خوب و آدمهای خوب گیر میاد.

حسب وحالی ننوشتی و شد ایامی چند     محرمی کو که فرستد به تو پیغامی چند. حسب حال بنویسیم برا چی؟ که بعدا بخونیم بگوییم جوانی هم بهاری بود و بگذشت. حافظ هم دلش خوش بوده، شراب شیرازی می خورده و همه چی می گفته، اگر الان بودش جاش تو زندان بود یا اینکه مداحی و نوحه سرایی می کرد. اینم از این

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:51  توسط مهدی   | 

تفکر مقدار زمانی است که در فاصله مشاهده یک چیز و علم به اینکه با آن چیز چه کنیم تلف می شود. این زمان با اندیشه هایی پر می شود که در ضمن بررسی و درک یک وضعیت نا آشنا و تبدیل آن به یک وضعیت آشنا که طرز برخورد با آن را می دانیم، یکی پس از دیگری از ذهن ما می گذرد.

تفکر عبارت است از علم به آنکه در برابر یک وضعیت چگونه باید عمل کرد. چهار فرآیند اساسی برای دانستن وجود دارد:

۱- غریزه: غریزه واکنشی است ثابت که در درون ارگانیسم تعبیه شده تا در هر وضعیت خاص، خود به خود موجب واکنشی خاص گردد. یک سایه سیاه به شکلی خاص که در بالای سر جوجه های نادان حرکت داده می شود موجب وحشت آنها می گردد. زیرا شکل عقابی را که در آسمان پرواز می کند به ذهن آنها می آورد. مزایای غریزه۱- واکنشی فوری و کامل بوده و نیازمند آموزش نیست۲-واکنش غریزی، قابل پیش بینی بوده و معنای آن تغییر نمی کند. معایب: ۱- واکنشی ثابت است و برای سازگار شدن با یک وضعیت قابل تغییر نیست.۲-تعداد واکنش های ثابت از پیش تعبیه شده محدود است. بنابراین در برابر وضعیت جدید درمانده است

۲- فراگیری دست اول(تجربه): فرایند کندی است که در آن ارگانیسم از طریق آزمایش و خطا واکنش مناسبی را برای مقابله با یک وضعیت می یابد. منشی در می یابد که رئیسش دوست دارد نامه هایش چگونه ماشین شود. اسب سیرک یاد می گیرد که چگونه بر روی پاهای عقبش بایستد.  به تدریج انسان یاد می گیرد که واکنشی را به وجود آورد که تنها موجب لذت می شود نه درد.مزایا:۱- برای مقابله با وضعیت جدید واکنشی را بوجود می آورد.۲- واکنش های بد را می توان حذف کرد. معایب:۱- فراگیری بسیار کند است ۲- فراگیری مستقیم متضمن خطراتی است.

۳- فراگیری دست دوم( دانش) : دریافت واکنش فوری به یک وضعیت بدون آنکه آن را آزمایش و خطا کرده باشیم بلکه از دیگران فراگرفته ایم. از طریق کتاب، تلویزیون، مدرسه، والدین و دیگر افراد و غیره...کودک یاد می گیرد ماشین در حال حرکت خطرناک است بدون آنکه لازم باشد این مطلب را خود تحقیق کند.مزایا: ۱- نسبت به تجربه بسیار سریعتر و ایمن تر است۲- این فراگیری را می توان در مقابله با وضعیتی که هنوز با آن روبرو نشده ایم، پیشاپیش به کار بندیم.۳- می توان آن را در مقابله با وضعیتی که هرگز با ان روبرو نخواهیم شد به کار بندیم( مثل درس جغرافیای درباره سرزمین های دور)۴- قابل ذخیره و انتقال است.۵- ذهن های بیشتری روی آن کار کرده معایب: ۱- شما کاملا به قابل اعتماد بودن منبعی که آن دانش را به شما منتقل می کند متکی هستید.۲- به سادگی احتمال دارد که واکنش های مختلفی که باعث سر درگمی شود درباره یک موضوع ایجاد شود.۳- چون پاداش و مجازات کمتر است، به اندازه فراگیری دست اول علاقه ایجاد نمی کند.

 ۴- دریافت: درباره یک وضعیت جدید چه می توان گفت؟ درباره وضعیت های نا آشنا که واکنشی حاضر و آماده برای آنها وجود ندارد چه می توان گفت؟خانم غریبه ای در آستانه ی در ظاهر می شود. بی درنگ شما وضعیت را بررسی کرده آن را در یک طبقه بندی آشنا که واکنش به آنرا می دانید قرار می دهید. آیا زن در حال آمار گیری است؟ آیا فقیر است؟ آیا ماشینش خراب شده؟آیا گم شده؟ آیا آشنای قدیمی است که شما چهره او را فراموش کرده اید؟

دریافت، جریان تبدیل یک فرایند نا آشنا به فرآیند آشنایی است که شما می دانید در برابر آن، چه باید بکنید. در این حال ذهن شما از یک اندیشه به اندیشه دیگری می رود تا جایی که به نظر می رسد وضعیت نا آشنا به یک وضعیت آشنا شباهت داشته یا از آن نشات گرفته است. این رفتن از یک اندیشه به اندیشه ی دیگر، تفکر نام دارد. دریافت همان تفکر است.

و سه مورد قبل تفکر نیستند. حال بینید شما اکثر وقتتان را به واکنش هایی غریزه ای یا از نوع فراگیری، سپری می کنید و تا ناچار نشوید تفکر نمی کنید و این خوب نیست. راه فوق العاده و پنجمی هم هست که در پست بعد ذکر می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 14:2  توسط مهدی   | 

خرافات بلای است که از جهل می آید و حاکمان بوسیله آن می توانند حکومت کنند. متاسفانه امروز نادولت هم به این خرافات دامن می زند و نمونه بارزش هاله نور است. به نمونه ای از این خرافات توجه کنید:


ورود سگ به حرم امام رضا 
 
قضيه ورود سگی گريان(!) به حرم امام رضا در مشهد كه عكس‌العمل‌های بسياری برانگيخت از آن موضوعات جالب توجه است. بعد از خبر ورود سگی به حرم و عارض شدن در آنجا فيلم و خبر و كپی گزارش آن دست به دست می‌گشت و به فروش می‌رسيد و مطبوعات نيز با كشيدن‌هاله‌ای از تقدس دور اين موضوع امكان هر گونه تشكيك يا نقد موضوع را از همه گرفتند. سايت اينترنتی انتخاب نيز با آب و تاب و قطعاتی از فيلم ويديويی سگ مذكور به اين قضيه بيشتر دامن می‌زد. سرانجام روزنامه جمهوری اسلامی بعد از چند روز واكنش نشان داد و نوشت
توطئه وارد ساختن يك سگ به حرم مقدس رضا و مطرح كردن خبر آن در پايگاه‌های اطلاع‌رسانی كه طی دو هفته اخير شايعات زيادی را بر سر زبان‌ها به جريان انداخت، با كشف يك باند سودجو و دستگيری عوامل اين باند، خنثی شد
اعضای اين باند، يك شياد و دو نفر از خادمان حرم بودند كه با همدستی همديگر توانستند يك سگ را از قسمت مربوط به بانوان وارد حرم نمايند و تا نزديكی ضريح مطهر ببرند و با فيلم ‌برداری و انتشار خبر آن و تهيه سی دی اقدام به سودجويی نمايند 
  
  به ادامه خرافات  و عکسها توجه کنید: باشد که هر قصه خوش تراشی را باور نکنیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 18:5  توسط مهدی   | 

در سال 1264 هجری قمری، یعنی درست در حدود 166 سال پیش نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسیناسیون به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌كوبی می‌كردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبی به امیر كبیر خبر دادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واكسن بزنند! به‌ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می‌كوبند.

اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله كوبیده‌اند.

در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه‌هایتان آبله‌كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود.

این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند. روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك‌هایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم.

میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده‌اند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌كنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 13:25  توسط مهدی   | 

غالبا این طور به نظر می رسد که افراد حاضر در یک جلسه فکر می کنند و نظراتشان را بیان می کنند. واقعیت آن است که هدف از این گونه جلسات در سطح خوبش بیش از آنکه یک تفکر گروهی باشد، تبادل نظریات و نتایج حاصله از تفکراتی است که افراد پیش از شروع جلسه انجام داده اند. در اینجا ما به همان نوع تفکر جدلی که مشخصه تفکر غربی است می رسیم. اگر افراد حداقل قبل از شرکت در جلسه از روش تفکر خلاقانه و نقشه پردازی استفاده می کردند باز هم جای خوشوقتی بود. اما متاسفانه غالبا چنین نیست. متفکر به سرعت به دنبال دیدگاه خاصی می گردد که با تجارب و پیش داوری های او منطبق باشد و آنگاه سعی می کند از طریق گفت وگو آن دیدگاه را به نوعی پالایش دهد.  این کار درست مثل انشا نویسی های مدرسه است. شاگرد در نخستین سطر انشای خود نتیجه گیری اصلی را می نویسد و آنگاه در تمام طول نوشته ی خود به دفاع از آن می پردازد.

درگیری دیدگاه های مختلف در خلال یک مجادله کلامی نوعی محرک تفکر در طرفین است. به همین دلیل بیشتر مردم فکر کردن در یک گروه را آسانتر از تفکر شخصی می دانند. از اصلی ترین نقش های کلاه آبی تمرکز است. معمولا تفاوت بین یک متفکر خوب و یک متفکر بد در توانایی تمرکز آن هاست. یکی از ساده ترین راههای ایجاد تمرکز در تفکر ایجاد سوال است. تمرکز بر تفکر نظارت می کند تا از شاخه ای به شاخه دیگر نپرد و با سر گذاشتن کلاه آبی به سایر کلاه ها و در موضوع بودن نظارت کنید. ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 22:10  توسط مهدی   | 

در ادامه پست قبلی: متفکر به جای دنباله روی از الگوها، آن را در نقطه ای قطع می کند و از مسیر آن ها خارج می شود. این مسیر فرعی به یک الگوی جدید می رسد و احساس کشف این الگوی جدید است که به آن اورکا می گوییم(اورکا کلمه ای بود که ارشمیدس در هنگام کشف قانون شناوری اجسام در سیال به زبان آورد به معنی یافتن). کریستف کلمب تنها به این سبب به خود جرات عبور از اقیانوس آتلانتیک را داد که بر اساس یک نقشه قدیمی اشتباهی جدی در محاسبه فاصله ی دور کره زمین کرده بود!  تفکر با کلاه سبز، بررسی یک موضوع از دید خلاقانه است در واقع به یک موضوع از شش جنبه می توان فکر کرد و تفکر خلاقانه یک جنبه از آن است. یکی از راه های ساده برای رسیدن به یک انگیزش، معکوس کردن است. در این روش، شما آنچه را که معمولا اتفاق می افتد در نظر می گیرید، آن گاه آن را معکوس می کنید. مثلا به مغازه ای فکر کنید که از ان جنس می خرید و پول هم به شما می دهد. می توان این فکر را بسط داد.  بقیه اش برای بعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 23:1  توسط مهدی   | 

تفکر، سرچشمه اصلی تمامی نیروهای انسانی است. هر قدر که در آن متبحر شده باشیم بازهم باید بخواهیم که بهتر و بهتر بیندیشیم. معمولا کسانی که خیلی تفکر خود را قبول دارند متفکران ضعیفی هستند که فکر می کنند تنها هدف تفکر اثبات این نکته به دیگران است که حق با آنهاست. اگر درباره آنچه تفکر می تواند انجام دهد دیدگاه محدودی داشته باشیم، احتمالا هیچ اتفاقی نمی افتد مگر اینکه در این زمینه از خود راضی شویم.

دو نوع تفکر واکنشی یا انتقادی و تفکر خلاقانه داریم. تفکری که در جهت ترسیم یک نقشه باشد، احتیاج به تمرکز خاصی دارد، در حالی که تفکر روزمره این طور نیست. این نوع تفکر واکنشی تنها زمانی وجود خواهد داشت که شما با چیزهای متعددی روبه رو شوید و نسبت به آنها واکنش دهید. به همین دلیل تفکر واکنشی می تواند خطرناک باشد. این باور احمقانه که تفکر باید بر اساس بحث و جدل متقابل شکل بگیرد، تعبیری نادرست از نظریات متفکران یونانی است. عادت غربیان به بحث و مجادله، تفکر حقیقی را دچار نقصان و کاستی می نماید. زیرا باعث حذف تفکرات خلاق و زاینده می شود تفکر انتقادی برای این خوب است که شما بتوانید نست به آنچه در مقابل شما قرار می گیرد واکنش نشان دهید ولی این امر هیچ ارتباطی با خلق نظریات جدید ندارد.

اصلی ترین مانع تفکر که غالبا باعث تولید خطاهای عملی بسیار می شود مساله عملکرد دفاعی ((من)) است. برای رها شدن از این دام باید نقش یک متفکر را بازی کرد و هر دفعه موضوع را  فقط  از یک جنبه بررسی کرد. از جنبه آمار، جنبه احساسی، جنبه غم و بدبینی، جنبه خوش بینانه، جنبه خلاقانه و جنبه کنترلی، و در نهایت ماحصل را جمع کرد تا نتیجه مطلوب بدست آید. بعدها توضیحات بیشتری خواهم داد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:6  توسط مهدی   | 

 

عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است ، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیر قابل تصور ظهور کند.

عشق و احساس شدید دوست داشتن می‌تواند بسیار متنوع باشد و می‌تواند علایق بسیاری را شامل شود.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی می‌تواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاه زیان آور و خطرناک است و گاه احساس شادی و خوشبختی می‌بخشد. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیر قابل توصیف دانست که فرد آن را دریک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند. با این وجود کلمه «عشق» در شرایط مختلف معانی مختلفی را بازگو می‌کند: علاوه بر عشق رومانتیک که ملغمه‌ای از احساسات و میل جنسی است،

رابرت اشتنبرگ روانشناس معروف ، مدل مثلثی عشق را مطرح کرد و عشق را شامل سه عنصر دانست: صمیمیت، تعهد و شهوت. افراد در مرحله صمیمیت رازها و جزئیات زندگی شخصی خود را برای یکدیگر بازگو می‌کنند. صمیمیت معمولا در دوستی یا عشق رومانتیک بروز می‌کند. تعهد انتظار تداوم رابطه عاشقانه تا ابد است. شهوت یا رابطه جنسی سومین قالب عشق است که مهمترین پارامتر محسوب می‌شود.

 

 

بر اساس شواهد علم اعصاب درهنگامی که فرد عشق خود را بروز می‌دهد، تعدادی عنصر شیمیایی در مغز فرد فعال می‌شوند. این مواد شیمیایی عبارتند از : تستسترون ، اوستروژن ، دوپامین ، نورفینفرین ، سروتونین ، اوکنسیتوسین و وازوپرسین . درهنگام برقراری رابطه جنسی یا احساسات شهوانی میزان تستسترون و اوستروژن در مغز افزایش پیدا می‌کند. معمولا دوپامین، نورفینفرین و سروتونین در مرحله جذب نظر فرد مقابل حضور پررنگ تری دارند. به نظر می‌رسد اوکسی توسین و وازوپرسین به روابط پردوام و قوی ارتباط دارند. در دسامبر ۲۰۰۵، دانشمندان ایتالیایی در دانشگاه پاویا متوجه شدند که وقتی فرد برای اولین بار عاشق می‌شود، میزان مولکولی که به عنوان NGF عامل رشد عصب شناخته می‌شود افزایش می‌یابد اما پس از یکسال ارتباط بین طرفین مقدار این مولکول به حالت اول بر می‌گردد. «سطح NGF در افرادی که عاشق بودند بسیار بیشتر بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:42  توسط مهدی   | 

این جمله ی معروفیست: مردم خوی حکومت را می گیرند. وقتی حکومت دروغ را امری رایج و برای پیشبرد اهدافش چیزی عادی بداند، کم کم این خوی به مردم هم سرایت می کند. البته این صفت سالهاست که به صورت های مختلف پشت کلماتی مانند تقیه، صلاح، دروغ مصلحتی، حربه، حیله و ... قرار گرفته بود و اجرا می شد ولی این بار دروغ علنی شد و خود وارد میدان شد و پشت هیچ چیز هم قرار نگرفته و عریان خود را نشان می دهد و واهمه ای نیز ندارد. وقتی دروغ فراگیر شود آنگاه به هیچ چیز نمی توان اعتماد کرد، آنگاه همه خسته خواهند شد. امروز دروغ را دولت به صورت ارزش درآورده است. امروز بگو، فردا تکذیب کن. امروز جاهلان و ناآگاهانی بر مردمی فرهیخته مسلط شده اند. این بدبختی جامعه امروز است که جاهلان و نادانانی که خود را دانا می دانند مسلط شده اند و به رای نخبگان نیز احتیاج ندارند بلکه به رای ناآگاهان احتیاج دارند برای همین است که در روستاها به قول خودشان بیشتر رای می آورند. چون روستایی را می توان راحتر فریب داد با تطمیع یا تهمت یا دروغ یا وعده.

در جامعه ای که ناآگاهان و نادانان در دو سو قرار می گیرند  و دانایان را در منگنه می گذارند بدبختی شروع می شود. اما دوام نخواهد داشت چون تنها علم آنها زور است که آن هم روزی اشتباه خواهد کرد و روزی ناآگاهان پایین آگاه خواهند شد و دیگر توده و کمیت ارزش محسوب نمی شود.

به نظر من رای یک فرد آگاه با یک ناآگاه برابر نیست. باید امتیازی شود تا شاهد چنین مشکلاتی نباشیم باید رای اینطور امتیاز بندی شود که

زیر دیپلم دارای رای یک امتیازی باشد دیپلم دو امتیازی- لیسانس سه امتیازی- فوق لیسانس چهار امتیازی- دکترا پنج امتیازی باشد.

آیا یک کسی که هیچ روزنامه ای نمی خواند از اوضاع آگاه نیست با کسی که تحقیق و مطالعه کرده برابراست. به قول قران آیا کسی که می داند با کسی که نمی داند برابر است؟

اگر رای گیری امتیاز بندی شود، دیگر دولت نمی تواند با فریب توده های ناآگاه روستایی و شهرکی رای فرهیختگان جامعه را خنثی کند و نزدیک انتخابات کمیت مردمی جمع کند. در رای گیری امتیازی کیفت افراد سنجیده می شود.انگاه رای پنج نفر بی سواد با یک دکتر برابری می کند و دیگر ناآگاهان در بالا و پایین ما را احاطه نمی کنند. نظر شما چیست؟ مثلا در آمریکا الکشن کارت را برای همین گذاشته اند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:19  توسط مهدی   | 

یادتان می آید در پست شماره ۱۰۸ خود چنین نوشته بودم:

((آیا جهان را پر از انسان های خودخواه و خودمحور است؟آیا انسانی ناتوان می تواند از دیگران سبقت بگیرد؟  آیا دولت  ناکارآمد است؟ آیا زندگی سرشار از بی عدالتی است؟ همه این نگرشها از ارزیابی کنش و واکنش های شخصی شما با زندگی به وجود می آید.اگر افکارتان نگرش بدبینانه ای از جهان باز می تاباند پس چنین احساسی را درباره ی خودتان نیز تجربه می کنید.بیشتر وقتتان را به خودتان و آرزوهایتان اختصاص بدهید به کشور مطلوبتان به شهر مطلوبتان ، ویژگی های خوب آن را بنویسید و سعی کنید کار کوچکی کیند . بدون توجه به وضعیت فعلی، رئیس جمهور آینده تان را مثل من انتخاب کنید . عکس او را در موبایلتان

میرحسین موسوی

همراه داشته باشید . و همیشه به کارهای خوبش فکر کنید .کارهای که می تواند انجام بدهد. مطمئن باشید همین گونه خواهد شد هرچند که او اکنون اینطور نباشد ولی افکار شما پخش خواهد شد . حتی اگر یک کلمه هم با کسی حرف نزنید درباره آن . من امروز دکتر محمدرضا عارف را که انسان خوبیست را به عنوان رئیس جمهور آینده انتخاب می کنم و می خواهم که او وضعیت کشور را به شراط خوب برساند . من همیشه در ذهنم او را رئیس جمهور می دانم .))

حرفهای بالا را درپست شماره ۱۰۸ نوشته بودم .همیشه همین طور است اگر رویایی در سر داشته باشید.بزودی انجام می شود اگرچه دقیقا نه صد در صد ولی ویژگیهایی که در آن هدف می جستید در آن چیزی که روی می دهد محقق می شود.امروز میرحسین موسوی آمده .او فردی حتی بهتر از عارف است و آن ویژگی ها را دارد.آن چیزی که در ذهن من بود.پس ما یاد می گیریم به جای دقیق کردن هدفمان-همواره ویژگی هایی از هدف که برای ما مهم است را در ذهن بپرورانیم و آنگاه جهان آن را به ما می دهد.

میرحسین موسوی رئیس جمهور می شود با قاطعیت و با اختلاف زیاد

برای اینکه از او حمایت کنید می توانید در سایتش وبلاگتان را در جمع هواداران او ثبت کنید از اینجا:

http://mirhussein.com/index.php/submit-blog/

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:3  توسط مهدی   | 

تنها یک فرد برای ریختن یک فنجان چای ،پختن یک کیک، نوشتن یک نامه ،داشتن یک ایده ،طرح یا برنامه ،کاشتن یک درخت ،راندن یک ماشین ،پرتاب یک نیزه ،شنا کردن طول یک آبراه،بالا رفتن از یک کوه ،کشف پنی سیلین ،متحول کردن سیاست یک کشور،آغاز کردن یک مذاکره ، و گفت و گو و پایان بخشیدن جنگ کافیست.تنها یک فرد کافیست .پس تنها وقتی یک نفر برای انجام همه ی این کارها بس باشد، احمقانه نیست که قدرت فردی را دست کم بگیریم؟یکفردتوانایی انجام همه کارهای فوق یا حداقل بیشتر انها را دارد، و شما همان فرد هستید . تنها شمایید که به خاطر توانایی های بالقوه تان می توانید همه ی این کارها را انجام دهید.

اما اینجا یک اشکال هم وجود دارد،یک فرد این قدرت را هم دارد که فنجانی را بشکند ،کیکی را بسوزاند ،نامه ای را به سطل آشغال بیندازد ، ایده ای را نادیده بگیرد.،درختی را از ریشه قطع کند،ماشینی را دربو داغان کند ،نیزه ای را بشکند،بیهوده سعی کند از روی کانالی بپرد، جستجو و تحقیق در راه بیماری های مردم را رها کند ،هیچ حرکتی در راه ایجاد تغییر و تحول نکند .از مذاکره و گفت پرهیز کند و آتش جنگ را برپا کند.

یک فرد از هر نیروی طبیعی وقطعاً از سرنوشت وقضا و قدر هم زورمند است.اعتماد کردن و دل بستن به شانس یا به کسی دیگر ،شما را به جایی نخواهد رساند .قدرت شما آنقدر زیاد است که می توانید زندگیتان را به هر شکلی که می خواهید درآورید.

اگر دوست داشتید می توانید ادامه این مطب نادر را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 15:27  توسط مهدی   | 

 

اتفاقاتی که در زندگی شما روی می دهند ،مسیر زندگی شما را تعیین نمی کنند،بلکه این چگونگی برخورد شما با این وقایع است که آینده ی شما را می سازد. همه ی ما شبیه به یک قایق بادبانی در وسط دریا هستیم. این  مسیر وزش باد نیست که مقصد ما را تعیین می کند، بلکه این قایق ران و تنطیمات بادبان است که مسیر را معین می سازد.

از این مثال هر کسی می تواند به نحوی در زندگی خود استفاده کند .بادها برای همه ی ما، به طور یکسان می وزند: باد مصایب ، باد فرصت ها ، باد تغییرات .آنها حتی زمانی که قایق ما سر و ته شده است نیز می وزند! بادهای موافق و ناموافق همواره در حال وزیدنند. اما به خاطر داشته باشید،بادها برای همه ی ما ،به طور یکسان می وزند: باد اقتصاد ،باد سیاست! فقط تفاوت در این است که شما قایق را کی به مقصد می رسانید؟یک سال؟سه سال؟پنج سال ؟ تفاوت در زمان رسیدن و تنظیماتجیم ران بادبان قایق شماست،نه بادی که می وزد!

موضوعی که اینجا مطرح می شود،یادگیری است.درس گرفتن و تجربیات، به شما کمک می کند تا هر دفعه بتهر از دفعه ی پیش،بادبان قایق را تنظیم کنید. 

  جیم ران

 پس از نبودن فرصت نگوییم و اشکال را در خودمان پیدا کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:53  توسط مهدی   | 

من با آموختن این داستان ،توانستم در سن 31 سالگی ثروتمند شوم.جیم ران

کشاورزی تمایل داشت در کار خود پیشرفت کند.او شخصی بلند پرواز بود و بذرهای بسیار مرغوبی داشت .(توجه کنید که این بذرها می توانند فرصت های طلایی یا داستانی آموزنده باشند و همه ما می توانیم به نوعی کشاورزی بلند پرواز با بذرهای مرغوب باشیم) .

روزی کشاورز ،برای کاشتن بذرها ، ازمنزل خارج شد،در بین راه مقداری از بذرها به زمین ریخت و پرندگان آنها را خوردند.(همیشه در زندگی پرندگانی هستند که قسمتی از بذرها را بخورند-منظور افرادی است که ما را تحریک می کنند فرصتهایمان را نادیده بگیریم-هنگامی که پرندگان این کار را می کنند ،شما دو انتخاب دارید :انتخاب اول این است که پرندگان را دنبال کنید که برای این منظور مجبورید از مزرعه خارج شوید  و این مساله شما را از آینده مطلبوتان دور می سازد و در ضمن نمی توانید بذرها را از پرندگان باز پس بگیرید.سرخوردگی یکی از پی آمدهای این انتخاب است.آیا جالب نیست؟ )

کشاورز به کاشتن ادامه داد .(می بینید این رازی است که منجیر به موفقیت او گردید .او به کاشتن ادامه داد .اگر شما به کاشتن ادامه دهید ،بیشتر از مقداری که پرندگان می توانند بخورند می کارید.زیرا تعدا پرندگان برای این که همه ی بذرها را بخورند ،کافی نیست)

قسمتی از بذرها روی سنگلاخ ها و خاک ها ی نامطلوب پاشیده شدند.(چون شما کشاورزی بلندپرواز با بذرهای بسیار مطلوب هستید ،پس سنگلاخ خا و خاک نامطلوب اصلاً خوشایند نیستند،اما ببینید که چه اتفاقی افتاده است)

بذر در زمین شروع به رشد کرد و در پی آن گیاهی کوچک می روید  ،اما نخستین هوای گرم مقداری از آنها را پژمرده و خشک کرد.(این موضوع ناراحت کننده است .هوای گرم قسمتی از بذرها را از بین می برد و این خارج از برنامه است.آیا جالب نیست؟ چه می توان کرد؟هیچ کار!شما با اطمینان بگویید: می خواهم این مساله را عوض کنم)

(دنبال چراهای چیزهایی که خارج از کنترل ماست نروید(در کار تجاری البته).هر چیزی فراسوی آن چندان جای تامل و مطالعه ندارد.شما تنها باید تا جایی که می توانید ،با موضوعات آنگونه که هستند روبه رو شوید .شما نباید بگویید چرا من در چنین وضعیتی هستم چون شما آن را تنظیم نکردید.شما می توانید به سیاره دلخواه خود بروید و تمام شرایط و مسایل را تغییر دهید!ولی در این سیاره ما مهمان هستیم)

رازموفقیت کشاورز بلندپرواز ،با آن بذرهای خوب این بود که او به کاشتن ادامه داد و او نامیدی های خود را کنترل کرد.

اما این پایان ماجرا نیست. خارها و علفهای هرز باعث از بین رفتن گیاهان می شوند .(در واقع این خارها همان دلواپسی ها و نگرانی های بی مورد و حواس پرتی ها و مشکلات است که بر سر را همه ی ما قرار دارند. آیا کسی می تواند خارهایی را که بر سر راه ما در مسیر زندگی قرار می گیرند را پیش بینی کند ؟)

در بعضی از زمین های حاصلخیز تنها 30% از بذرها شکوفا می شوند در بعضی دیگر60% در بعضی دیگر بیشتر.شاید شما بپرسید چرا این درصدها با وجود زحمات ما با هم تفاوت دارند؟وقت خود را صرف این چراها نکنید.من خواستم 30% حاصلخیزی را 60%کنم ولی متوجه شدم که این کار خارج از حد توان من است .این موضوع داشت مرا ازپای درمی آورد.

جیم ران ثروتمندی بزرگ و دانشجوی انصرافی ،مربی برایان ترسی و آنتونی رابینز و هزاران نفر دیگر در این زمینه

(بیاید بهترین هایمان را باهم تقسیم کنیم .مهدی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:46  توسط مهدی   | 

تقریبا یک ماه پیش بود که برادرم از زیر یکی از فرشهای خانه مقداری پول پیدا کرد که هزارتومانی و دوهزارتومانی بودند . او سوال کرد این پولها مال کیه؟ تا بالاخره معلوم شد علی پسرخواهرم و مصطفی پسر برادرم پولهاشون رو آنجا می گذاشتند .آنها کلاس دوم دبستان هستند و اصلا هم نمی گفتند برای چی این کار را می کنند. ما فکر کردیم چرا پولها را خانه خودشون نگه نمی دارند؟ چرا با هم جمع کردند ؟ خلاصه جای پولها را دوباره عوض کردند و به کارشون ادامه دادند تا دیروز که خواهرم گفت می دونی برای چی علی و مصطفی پول جمع می کردند؟ گفتم نه

گفت برای اینکه می خواستند یک جاروی شارژی  ۴۶۰۰۰تومانی برای خانه بابابزرگشون بخرند .چون آنها پیش خودشون فکر کردند ما هر روز می آیم اینجا و بازی می کنیم و خانه اشون رو ریخت و پاش می کنیم . یک جارو برای تشکر و تمیز کردند آسان براشون می خریم . و امروز این جارو رسید درب خانه ما

ضعیفترین حافظه های کوچکترین محبت ها را فراموش نمی کند .

هر چند که ما جاروبرقی داشتیم اما بچه ها خواستند بگویند ما حواسمان هست که خانه را بر اثر بازی نامرتب می کنیم و خواستند اینطوری سهمی در تمیزی داشته باشند و قدردانی کرده باشند . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:28  توسط مهدی   | 

۱-بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي كني. (رودي)

۲-قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)

۳-به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد. (چارديني)

۴-عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)

۵-ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)

۶-در جستجوي نور باش، نور را مي‌يابي. (آرنت)

۷- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخ‌من)

۸-با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق

۹-من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. (سقراط)

۱۰-كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است. (استوارت ميل)

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 12:55  توسط مهدی   | 

برای همه دوستان سال خوبی را آرزومندم و امیدوارم هر سالی که از عمر می رود یک سال بر شادی و علمشان افزوده شود و این گوهر عمر را ارزان نفروشند.

فرا رسیدن سال ۱۳۸۸ شمسی و عیدنوروز را تبریک عرض می کنم . تعطیلات خوب و سلامتی داشته باشید و قشنگترین سفره هفت سین را بچیند و با عزیزان دورش بنشیند  تا سال جدید همراه با حال جدید آغاز شود . راستی عیدی ها ی خوبی بگیرد و بدهید.

 سال و فال و مال و حال و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر دوام و بر قرار

سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 22:20  توسط مهدی   | 

در اوایل زندگی ،افراد از سلامت خود دست می کشند تا پول بدست آورند ...بعدها در ادامه زندگی و در میانسالی به بالا از پول خود دست می کشند تا سلامت خود را بازیابند.

چهار مهارکننده وجود دارد که مانع از تبدیل استرهای شخصی و کاری به فشار بر فرد می شود

1-     توان بدنی ، ورزش

2-     آزادی عمل ،یعنی این احساس را داشته باشی که وقتت دست خودت است

3-     تصویرکلی ، تصویر کلی از خود و از اهداف خود

4-     روابط با دیگران، روابط خوب و تعامل مثبت با اطرافیان

وقتی این چهار فاکتور را در دست دارید در حال تعادلید ولی هنگامی که یکی از این چهار مهارکننده را در اختیار نداشته باشید ،این موضوع سبب می شود تا مهارکننده های دیگر را نیز از دست بدهید .

مثلا اگر در شغل شما تغییری ایجاد شود و شما احساس آزادی عمل خود را از دست بدهید ،ناگهان رفتار شما با اطرافیان نیز تغییر می کند و شروع به شکایت از شغل خود و محل زندگیتان و سایر مسائل خواهید کرد و حتی به سلامت و ورزش جسمی هم اهمیتی نمی دهید.

راه حل: بهترین نقطه برای شروع ،پرداختن به وضعیت جسمانی است ،کار را با ورزش و تغذیه صحیح آغاز کنید  .کن بلانچارد

زیرا بیشترین نشانه های و آثار وضعیت جسمانی قابل اندازه گیری هستند و  هنگامی که وزنتان مناسب است و از اندامتان راضی هستید  این رضایت به سایر مهارکننده ها نیز تعمیم می یابد.و ای نکته ای بود که در جمله آغازین گفته شد .یکبار دیگر آن جمله را بخوانید .

ده تا بیست دقیقه پیاده روی در روز و مقداری حرکات کششی و نرمشی ،ورزشی مناسب است و حتما یک کتاب در مورد تغذیه بخوانید .می توانید کتاب کوچک تغذیه انتشارات عصر کتاب را بخوانید.(از انجمن پزشکی بریتانیا)

حال اگر خواستید  تغییر در زندگیتان بدهید تا به تعادل برسید ،از اینکه دیگران درباره تغییرات جدید شما چه می گویند اصلا نگران نباشید چون آنها همیشه حرفهای نامسئولانی می زنند و بعد از مدتی به شمای جدید عادت می کنند و اگر عاقل باشند از شما نیز تقلید می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 12:4  توسط مهدی   | 

عذرخواهی اگر درست انجام نشود بی تاثیر است .عذرخواهی که از ته دل نباشد یا غیر صمیمی باشد اغلب بدتر از عذر نخواستن است زیرا مخاطب متوجه می شود و آن را نوعی توهین تلقی می کند.

پوزش خواهی صحیح دارای سه بخش می باشد:

1-     کاری که من کردم اشتباه بود

2-     از اینکه تو را ناراحت کردم احساس بدی دارم

3-     چطور می توانم بدرفتاری ام را جبران کنم؟

برخی از مردم ممکن است موقعی که به پرسش سوم تان پاسخ می دهند بخواهند از شما امتیاز بگیرند.اما بیشتر مردم واقعا از تلاشهای شما برای آشتی کردن استقبال خواهند کرد.آنها به شما می گویند که چگونه می توان به روشی کوچک و ساده روابط را بهتر کرد و اغلب آنها هم تلاش می کنند تا اوضاع را بهتر کنند.

از اینکه طرف مقابل در جواب پوزش شما ، عذرخواهی نکند نگران نباشید چون این چیزی نیست که شما بتوانید بر آن تسلط داشته باشید.

راندی پاوش.آخرین سخنرانی

هرکار خوبی عاقبتی خوب دارد .مهدی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:11  توسط مهدی   | 

وقتی چیزی برای گفتن نداری بهتر ساکت بنشینی و گوش بگیری

 تا وقتی که چیزی یادگرفتی آنوقت بیای و بنویسی  .

                      

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 23:6  توسط مهدی   | 

مشاجرت خانوادگی امری گریز ناپذیر در اجتماعی شده که نظرهای مختلف وجود دارد .اگر می خواهیم در مشاجرت خانوادگی پیروز شویم باید مغلوب شدن و شکست خوردن را یاد بگیریم .در عصر حاضر روان شناسان بیشتر توجه خود را معطوف راه های پیروز شدن در مشاجرت خانوادگی می کنند اما در زندگی مشترک موفقیت بیشتر زمانی به دست می آید که هر دوطرف مغلوب شدن و شکست خوردن را تجربه کنند.چراکه در قالب عشق و محبت -مغلوب شدن و کوتاه آمدن در حقیقت نوعی هدیه دادن تلقی می شود که اغلب به وسیله طرف دیگرجبران می شود.

نباید سعی شود همدیگر را کنترل کرد چون اوضاع بدتر می شود.اکثر افراد این طور فکر می کنند که عدم کنترل دیگران نشانه ضعف است اما حقیقت این است که شخصی که در مشاجرت خانوادگی حرف خود را به کرسی می نشاند و تصور می کند که پیروز شده به هیچ وجه پیروز نیست.واقعیت آن است که ما زمانی به آنچه می خواهیم دست می یابیم که طرف مقابل نیز به خواسته خود برسد .در اینجا بهترین راه گفتگو و برگزیدن راه میانه است که مورد توافق هر دو باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 22:10  توسط مهدی   | 

اصل ۱: فقط برای امروز خشمگین مباش

اصل دوم:فقط برای امروز نگران مباش

اصل سوم:فقط برای امروز از خدا سپاسگزار باش

اصل چهارم:فقط برای امروز صادقانه کار کن

اصل پنجم: فقط برای امروز نسبت به همه مهربان باش

ریکی از آموزشهای معابد ژاپن برای تندرستی و شفاست که به نظر مفید میاد .چیزی که از اصولشان دیده میشه شبیه فرمایش امام علی (ع) در نهج البلاغه است که: امروز تنها غم امروز را بخور و فردا غم خود را خواهد داشت.

که البته معنیش این نیست که برنامه ریزی برای فردا نداشته باش بلکه یعنی غم فردا که فردا چی می شود و چطور می شود و نگران فردا باشی را نداشته باش چون مغایر با خداپرستی است .انسانی که به خدا معتقد است می داند که روزی نزد خداست و فردا روزی آن مشخص است و با کمی تلاش بدست میآید .امروز فقط غم امروز را داشته باش و ذهنت را پر از افکار غم الود نکن تا شادتر باشی و مطابق اصول ریکی دنیا بهتری داشته باشی.اصول ریکی می گویند امروز نگران نباش یعنی در روز زندگی کن وقتی امروز نگران نباشی فردا هم که روز دیگریست نگران نباشی همیشه نگران نخواهی بود.

درباره آموزشهای ریکی بیشتر بدانید

 چیزی با ارزشتر از همین امروز وجود ندارد.گوته

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 15:45  توسط مهدی   | 

  • سفري به طول هزارفرسنگ با يك گام آغاز مي شود
  • هنگامی که درگیر یک رسوایی می شوی ، در می یابی دوستان واقعی ات چه کسانی هستند
    . الیزابت تیلور
  • تصمیم خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد .پائولوکوئیلو
  • علف هرزه چیست ؟گیاهی است که هنوز فوایدش کشف نشده است . امرسون
  • بردن همه چيز نيست ؛ امّاتلاش برای بردن چرا . وئيس لومباردی
  • حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست..بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که
    از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش ، بلکه
    به ناگفته هایش گوش کن
  • ما به وسیله اندیشه های خود ترقی می کنیم و از نردبان تصوری که از خویشتن داریم
    بالا میرویم
    .اوریسون سوئت ماردن
  • خود را مقید کنید که از حدانتظاری که دیگران از شما دارند فراتر بروید.هنریواردبیچر
  • به خصلتهای خود بیش ازآبرو و حیثیت اهمیت دهید زیرا: خصلتها نشانه واقعیت وجودی
    شماست در حالی که آبرو وحیثیت نشانه طرز تفکری است که دیگران درباره شما دارند
  • اگر ارزشهای واقعی خود رانمی شناسید خود را برای رنج آماده کنید.آنتونی رابینز
  • از اشتباهات دیگران درس بیاموزیم، چون زندگی آنقدر طولانی نیست تا همه آنها را
    خودمان تجربه کنیم
  • ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم،
    کمی با کفشهای او راه بروم
    . دکترشریعتی
  • ایمان داشته باش که کوچکترین محبت از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود. ویکتور
    هوگو
  • گاهی مقصد همان مسیر است و تلاش برای رسیدن به هدف از رسیدن به هدف شیرین تر است. مهدی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:10  توسط مهدی   | 

عقیده یک نفر آن چیزیست که وقت راحتی با آزادی بیان می کند. بعضی ها عقیده به ایران باستان دارند و به زرتشت و به کوروش و به اینکه در آن زمان ایران متمدن بوده و همه آن چیزی که ما می فهمیم و چند اصل ساده زندگی مثل خوب بودن و کسی را نرنجاندن و غیره کافیست . اما آیا اینها کافیست؟

اگر یک نفر که مسلمان زاده است و ایرانیست این حرفها را در زمان سختی نیز بگوید می توان باور داشت که عقیده او همین است . هنگام مواجه با سختی ها و یا امراض سخت وقتی کسی دیگر نمی تواند کاری بکند چه می کنید؟ دنبال یک قدرت برتر می گردید و هیچ چیز جز خدا و ائمه شاید شما را راضی نکند و با گریه زاری توسل می کنید . حالا این سوال پیش می آید که آن عقاید زمان خوشی چه شد ؟ آیا آنها کافی نیستند دیگر ؟

همیشه متوجه یک روز سخت باشید و همه عقایدی را که هزاران سال از آنها گذشته و مورد کرامت بسیاری از انسانها بوده را در خوشی ها زیر سوال نبرید که روزی باید به دامن همین ها پناه ببرید. مگر اینکه قدرت برتر دیگری بشناسید.

پس همیشه دعا کنید.تنها کسی مستجاب الدعوه می شود که همیشه دعا کند و بعد از هر نماز دعا کند.دعا مغز عبادت است .نماز را شاید سر سری بخوانید اما دعا نیازمند هوشیاری و جمع کردن جملات و متوجه نیاز خود شدن و اتصال به قدرت الهیست برای همین است که گویند دعا مغز عبادت است.

اما فرشتگان در هنگام سختی ها صدای کسی را به آسمان می برند که صدای او برایشان آشنا باشد.

صدایی غریب دیر به آسمان می رود .کسی که همواره برای همه دعا می کند در سختی ها نیز دعایش برآورده می شود .

نتیجه:ضمن حفظ عقاید و ستودن خوبیها -همواره متوجه روز سخت و روز مرگ نیز باشید و ببینید روی کمک چه کسی می توانید حساب باز کنید .آیا افرادی که امروزه در راحتی می ستایید می توانند در سختی ها کمکتان کنند؟ این یک سوال اساسی است برای کسی که متوجه باشد .


من در مورد ادیان دیگر یا افراد خارجی یا هر کسی دیگر حرف نمی زنم . آنها عقیده اشان مشخص است من درباره مسلمان زاده حرف زدم .تمام حرف این است بر هر عقیده ای هستید در سختی ها هم بر همان باشید. یا عقیده ای را انتخاب کنید که در سختی ها هم به شما بتواند کمک کند .همین ولی به قول قران اکثرهم لایعقلون
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:42  توسط مهدی   | 

کتابم رو کمی اصلاح کردم و دوباره برای دانلود قرار دادم.امیدوارم مفید واقع بشود برای هر کسی که ذهنی روشن و بصیرت دارد. به نظر من این کتاب خوانندگانش را انتخاب می کند.از نظراتتان در مورد کتاب خوشحال می شوم .تاریخ نوشتن کتاب خرداد۱۳۸۷ است. دوباره اصلاح کردم بهتر از دفعه قبل و غلط های املایی را هم برطرف کردم. برای دانلود کلیک راست کنید وsave target را روی لینک دانلود بزنید

 

دانلود کتاب آفرینش در نماز به صورتpdf

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 21:20  توسط مهدی   | 

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

  حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود.حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند


هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند.


تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی.

وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.


وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای.

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت.

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 13:9  توسط مهدی   | 

 ·    منتظر نشو،زمان مناسب هرگز فرا نخواهد رسید . از همان جایی که ایستاده ای آغاز کن،با هر وسیله ای که در اختیار داری حرکت کن ،و وقتی به راه افتادی در مسیر حرکت خود ابزار بهتری خواهی یافت .{ناپلئون هیل}

·     موفقیت با حرکت ارتباط مستقیم دارد و به آن متصل است .انسان های موفق به رفتن ادامه می دهند ، مرتکب اشتباه می شوند اما هرگز تسلیم نمی شوند.{ کنراد هیلتون- از موفق ترین سازندگان هتل های زنجیره ای جهان}

·     برای به دست آوردن چیزی که پیش از آن هرگز به دست نیاورده اید،باید کسی شوید که پیش از آن هرگز نبوده اید.{ برایان ترسی}

·     بزرگترین راز موفقیت این است که هیچ رازی وجود ندارد .

·     بیشتر آدمها وقتی در آستانه کسب موفقیت هستند همه چیز را رها می کنند . آنان در یک قدمی موفقیت از ادامه راه منصرف می شوند . در آخرین دقیقه بازی تسلیم می شوند. پایداری نهایی داشته باشید که به امتحان پایداری معروف است. {اچ راس پروت که صنایع ای دی پی را با هزار دلار پایه ریزی کرد و به سه میلیارد دلار رساند}

·     شما از سه راه می توانید مطمئن شوید که راه حل برتر را از ذهن برتر خود دریافت کردید. 1- راه حل برتر در همه موارد کامل و بی نقص است 2- راه حل برتر درخشش شگفت انگیز بدیهیات است .ساده و روشن است و شگفت زده خواهید شد که چرا پیش از آن به فکرتان نرسیده است. 3- راه حل برتر از الهام ذهنی سرچشمه می شود .درنتیجه درست بودن آن را احساس خواهید کرد و نگرانی تان از بین می رود و هر چه زودتر آن را به کار می گیرید.{برایان ترسی}

·     طی مطالعه ای پنجاه ساله درباره موضوع استادی یا حرفه ای شدن در یک کار به این نتیجه رسیدند که به طور تقریبی هفت سال یا ده هزار ساعت کار و تمرکز جدی لازم است تا یک نفر به سطح بالایی در کار یک حرفه خود برسد.مثلا هفت سال طول می کشد تا کسی مکانیک ماهری شود یا بازار یاب ماهر

·    بر اساس مطالع ای که توسط یک شرکت حسابرسی روی سی هزار شغل انجام شده است .یک تجارت جدید در دو سال نخست زیان می دهد. در دو سال بعد آنقدر پول بدست می آورد که زیان های دو سال پیش را جبران می کند . در پایان سال چهارم ، سود خالص به بار خواهد اورد . این تجارت ، تنها در سال هفتم رو به پیشرفت خواهد گذاشت.{برایان ترسی . برنامه پرواز}

·     طولانی ترین سفرها با اولین گام آغاز می شود.{کنفسیوس}

·    اگر بهتر نشوید ، بدتر می شوید.پس همیشه در حال آموختن درباره کارتان باشید.{پت رای لی –مربی بسکتبال}

·     هرگز درکارتان وقفه نیندازید .چون برای شروع مجدد انرژی زیادی نیاز دارد و کاری که بین آن وقفه بیفتد پنج بار طولانی تر می شود نسبت به کاری که پیوسته ادامه می یابد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:53  توسط مهدی   | 

 وقتی وبلاگ نویسی می میرد. دگر چه می ماند؟ امروز می خواهم از غم بگویم .چه سخت است خواندن مطالبش و شعرهاش وقتی دیگر کسی نیست. وقتی که آخرین بازدیدکنندگان می آیند و می گویند کجایی؟ و تو می بینی و می فهمی ولی دستت کوتاه ست از دنیا. وقتی وبلاگ نویسی می میرد تمام نوشته هایش می ماند. اما کیست که به دیگران خبر دهد او مرده. یا روحش پر کشیده.کیست؟ وقتی کسی رمز وبلاگ را ندارد که بیاید تسلیتی در وبلاگ بنویسد. تا همه بفهمند که چه شده. چقدر سخت است برای دوستانش که همیشه می آمد و نظر می داد و الان دیگر نیست. آخرین شعرش همیشه هست. رمز وبلاگ خود را گوشه ای بنویسید . شاید بعد از شما  بعد از صد سال که زندگی کردید.کسی دید و آمد و ادامه داد .وقتی یک وبلاگ نویس می میرد نمی دانم آیا وبلاگش هم می میرد. به نظرم این طور است اگر کسی رمزش را نداند. اما روح او همیشه به آن سر می زند.

اینجا وبلاگ دختری شاعر که در جوانی درگذشت را قرار می دهم ماه هاست که دیگر وبلاگش مرده و اخرین شعر او به نام (بی تو) هنوز هست و کسی نظری هر از چند می دهد. برایش فاتحه می خوانم

چه مظلوم است این وبلاگ خاموش-این ادرس وبلاگش هست : دفتر شعر عسلک http://www.kashane.blogfa.com/

بازم دوباره بـارو ن ميـباره       

از پشته شيشه رويه دلامون

بازم ميشينه گـرده خاطـره        

مـثله  هميشه رويه گـلامون

با اهنگه بارون گفتم بامن بمون

 تو رفتی او گفتی ديگه نميشه

و چه غمگینانه است دوست وفادارش که بعد از رفتن او . دیگر او هم شعری نگفت. امیدوارم هر چه زودتر هنگامه بیایی و غم دوست را فراموش کنی

وبلاگ هنگامه :بستر خیال http://bestare-khial.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 19:4  توسط مهدی   | 

همه ما می دانیم که در پرتاب سکه احتمال آمدن شیر یا خط 50 درصد است و اگر شما بارها امتحان  کنید بیشتر اوقات همین 50 درصد را بدست می آورید . حال من آزمایشی را برای برآورد  تاثیر تصویر سازی ذهنی بر یک رویداد مثل پرتاب سکه انجام دادم. در این آزمایش من یک سکه پنجاه تومانی را ده بار پرتاب کردم و در ذهنم به روش سیلوا عدد 5 را که یک طرف سکه نوشته شده است در نظر گرفتم . و هم زمان آرزوی کردم این روی سکه یعنی خط بیشتر بیاید. در روش سیلوا که قبلا توضیح داده ام و در پستهای قبل می توانید ببینید . امواج آلفای ذهنی قویتر می شوند.   نتایج آزمایش شگفت انگیز است .چون من در سری اول 7 بار خط یا همان رویی که عدد 5 است را بدست آوردم و در ده پرتاب دوم،  8 بار یعنی هشتاد درصد خط آمد . 80%

یکبار هم آن سکه را به فردی دادم تا بدون تصویرسازی پرتاب کند .فقط 5 بار از ده بار خط آمد یعنی طبق قانون احتمال. شما هم این آزمایش را تکرار کنید و  نتایج را در نظرات برای همه بنویسید.این آزمایش به ما نشان می دهد که ذهن چقدر بر رویدادهای تاثیر می گذارد. و قانون جذب و جمله" تو همان می شوی که می اندیشی " کاملا درست است. با این شرط که تصویر سازی درستی داشته باشی و آرزوی آمدن چنین رویدادی را داشته باشی. مطمئناً من با تمرکز بهتر می توانستم 100% هم بیارم چنانکه قبلا اینکار را هم کردم.

توجه کنید هنگام تصویر کردن باید عدد 5 را در ذهنتان ببینید نه اینکه با خودتان درباره آن حرف بزنید.مثلا شما سکه را در ذهنتان می بینید که روی زمین افتاده و روی خط آن بالاست.

 توجه کنید که اطراف ما پر از رویدادهای به ظاهر شانسیت که ما با تفکرمان می توانیم برآنها تاثیر بگذاریم .این رویدادهای به دلیل کمبود اطلاعات ما شانسی شده اند مانند بارش باران .کی می بارد؟ مشخص نیست . یا آمدن یک مهمان یا زنگ خوردن تلفن یا  حتی اینکه در روز کنکور جای خوبی گیرتان بیاید . یا برنده شدن در قرعه کشی بانک در واقع همه رویدادها طبق منطق فازی درصدی احتمال در آن است و آن درصد بستگی به اطلاعات ما دارد. پس ما می توانیم با ذهنمان همه رویدادها را مطابق آنچه می خواهیم تصور کنیم و آرزو کنیم .همین حالا خودتان را با بدنی سالم ببینید که به آرزوهایتان رسیدید و هرچه جزئیات بیشتری از آینده را ببینید و خوشحالتر باشید زودتر اتفاق می افتد.

در واقع رویدادها و آینده می آیند .اگر آنها را مطابق میلمان انتخاب نکنیم آنها بستگی به شرایط و میل دیگران اتفاق می افتند و ما همیشه خود را بد شانس می بینیم .

هر چیزی را که در ذهن بپرورانی  و تصویر کنی مجبور است که واقع شود .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 18:42  توسط مهدی   | 

شاید خیلی ها فیلم راز را که مستندی در زمینه قانون جذب و روانشناسی خوشبختیست را دیده باشند. عده ای هم احتمالا هنوز ندیده اند.اینجا خلاصه ای در حدود ۲۱ دقیقه از صدای آن را که جملات ارزنده ای دارد را قرار می دهم. حجمی حدود ۳مگابیت. هرکس که ندیده احتمالا با شنیدن آن به دنبال یافتن این فیلم خواهد رفت.  خلاصه ای از صدای فیلم راز  دانلود
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10:56  توسط مهدی   | 

 من هیچ نیستم. لا اله الا الله .در یک طرف الا، همه چیز و همه کس -و در طرف دیگر تنها او یعنی الله یا خدا .کلمه لا مشمول همه کس است. توجه کنید که اله به معنی رب فقط نیست بلکه به معنی هر کسی یا چیزی که برای خودش موجودیتی قائل شود. یعنی هر جنبده ای. پس معنی آیه این است .هیچ چیزی نیست الا الله . حال این چیزهایی که ما می بینیم این مهدی و این سنگ و این درخت چیستند؟؟ اینها همه اسمند. اسمی برای او. اسمی برای نور .

 ((الله نور السماوات و الارض مثل نور کمشکاه فيها مصباح في الزجاجه کانها کوکب دري يوقد من شجره مبارکه زيتونه لاشرقيه و لا غربيه يکاد زينها و لو لم تمسه نار نور علي نور يهدي اله نور من يشا و يضرب الله المثال لناس و الله بکل شي عليم)).آیه نور سوره 35. خداوند نور آسمانها و زمين است مثل نور مانند چراغداني است که درش چراغ باشد و چراغ در حباب شفاف و درخشنده همچون يک ستاره فروزان ، اين چراغ با روغني افروخته مي شود از درخت پر برکت زيتون گرفته شده که نه شرقي است و نه غربي نزديک است که بدون تماس با آتش شعله ور شود . نوری است بر فراز نور و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدايت ميکند . خداوند بر هر چيز آگاه است.

دنیا و کل آن چیز که درش هست عبارت است از یک نور و میلیونها اسم . بلا تشبیه مانند نوری که بر پرده سینما می افتد .و اشیا و افرادی ظاهر می شوند اگر شما هم روی پرده و دو بعدی بودید فکر می کردید که بله در این دنیای پرده ا ی ما همه چیز است .در حالی که ناظری که روی صندلی نشسته و دارد فیلم را نگاه می کند می داند که همه آن چیزها نورند و برای هر تکه نوری اسمی گذاشتند .اگر یک لحظه نور قطع شود همه چیز از بین می رود.

به ادامه مطلب توجه کنید اگر علاقه مند هستید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 14:7  توسط مهدی   | 

آقای T.P اهل فلوریدا ماجرای خود را چنین بیان می کند: ((به بیماری سرطان استخوان مبتلا شدم . در این بیماری سلولهای استخوان به تریج از بین می روند و در مورد من این فرسودگی در ناحیه زانویم بود به وقوع پیوست. پزشکان سعی کردند پس از نفوذ به لایه های درونی عضلات زانویم،بافتهای عفونی را از روی استخوان تراش دهند. با این وضعیت حدود دو سال بهتر بودم . ولی پس از ان لازم بود دوباره عمل شوم.بعد از آن روشهای تاباندن اشعه پی گرفته شود ولی متاسفانه مثمر ثمر واقع نشد. پس از این که تمام روشهای درمانی انجام گرفت و نتیجه نداد.سعی کردم از متد سیلوا استفاد کنم.

حدود شش ماه پس از پایان تمرینات متد سیلوا یک روز زانویم به شدت ورم کرد به طوری که اندازه آن به بزرگی یک بادکنک رسید و من ناچار به استفاده از چوب زیربغل شدم.پزشکان به عنوان آخرین راه حل گفتند مفصل زانویم را با عمل جراحی بردارند و پس از جوشاندن آن و منجمد کردنش به مدت سی روز دوباره سر جایش بگذارند.که شاید بهبود یابد. نمی توانستم بگذارم چنین عملی روی پایم بشود.پس از بازگشت به خانه از انجا که دیگر قادر به حرکت نبودم در بسترم دراز کشیدم. همان شب با خودم گفتم اگر من واقعا به متد سیلوا اعتقاد دارم پس دوباره آن را امتحان می کنم.بنابراین با شمارش معکوس در سطح آلفا قرار گرفتمو تصور کردم که گلبولهای سفید خون قادر از بین بردن سلولهای عفونی هستند. پس آنها را از تمام نقاط بدنم فرا خواندم،از گلبولهای سفید خواستم که به سمت زانوی آسیب دیده ام حرکت کنند . آنها را مانند لشکری از گلبولهای سفید به میدان جنگ هجوم می آوردند.در ذهنم  سلولهای ناسالم را در خیالم ضعیف و لاغر تجسم کردم. فکر کردم پزشکان سلولهای نا سالم را خراش می دهند و از بین می برند. بنا براین یک دستگاه اشعه لیزر را وارد صحنه کارزار کردم و تلاش نمودم سلولهای ناسالم را مورد هدف قرار دهم.احساسی از گرکا در زانویم ایجاد شد.بعد دستگاه لیزر را خاموش کردم در ذهنم. احساسی از درد و خستگی تمام وجودم را فرا گرفته بود .لذا فورا خواب مرا ربود.فردا صبح پس از بیداری متوجه شدم که ورم پایم به اندازه پینگ پنگ شده. در حدود ظهر دیگر اثری از جراحت نبود در تابستان همان سال من برای اولین بار در زندگیم والیبال بازی کردم.کل این روش نیم ساعت بیشتر طول نکشید و حالا می توان کوهنوردی هم بروم)).در عکس خوزه سیلوا را می بینید

برا یادگیری روش سیلوا و خواند کامل مطلب به ادامه مطلب روید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 22:42  توسط مهدی   | 

اینجا چند کتاب خوب از نویسندگان بزرگ قرار می دهم که جملات ارزنده و مثبتی دارند . با کلیک روی آنها می توانید دانلود کنید. وقتی به صفحه دانلود وارد شدید چند ثانیه صبر کنید تا گزینه download ظاهر شود.و کتابهای به صورتpdf هستند که نرم افزار adobe reader  را می خواهند که تقریبا در هر سی دی گیر می آید. اگر کسی این برنامه را نداره می تواند این برنامه کوچک را بگیرد با حجم ۵/۱مگا بیت و با آن کتابهای مثل زیر را بخوانید. اینجا را کلیک کنید.foxit pdf reader

1-کتاب شکوفایی و موفقیت از برایان ترسی که از نویسندگام مشهور در موفقیت و قانون جذب است-کتاب معروف قورباغه را قورت بده از اوست که این کتاب را هم قرار می دهم

    موفقیت و شکوفایی

قورباغه را قورت بده- برایان ترسی

2-کتاب پنجاه و دو سخنرانی از دکتر حسین الهی قمشه ای که از سخنرانان عالیست و در زمینه ادبیات و الهیات فوق العاده است

سخنرانی الهی قمشه ای

3-ده رمز موفقیت- آنتونی رابینر- او هم از بهترین نویسندگان موفقیت است که کتابهای او بی نظیر است

ده رمز موفقیت- بسیار کتاب خوبیست حتما دانلود کنید

4-مطالعه موفق با تمرکز- مرتضی حورایی html- حورایی هم از نویسندگان روانشناسی و موفقیت است که کتابهای او همیشه به چاپ های بالا می رسد

مطالعه موفق با تمرکز

 توجه بفرمائید هنگام مطالعه کاغذ و قلمی در دست داشته باشید یا در دفترچه ای مخصوص جملات و نکات خوب همه کتابهای از این دست را یادداشت کنید تا همیشه بتوانید مرور کنید و انجام بدهید. این مهم است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:11  توسط مهدی   | 

جهان قطعی است اما خاکستری،یعنی شانس و جود ندارد . هر چه اطلاعات ما بیشتر باشد احتمالات از بین می رود. اگر بدانید که چه اتفاقی میفتد تا یک روی سکه بر زمین می افتد می توانستید پیش بینی کنید چه می آید .و چون نمی دانید شانس می شود .دنیا سیاه یا سفید نیست بلکه رشته ای پیوسته بین این دو است و همانطور که اینشتین گفت: خداوند تاس بازی نمی کند.منطق فازی جایگزین منطق دو ارزشی خوب و بد ارسطو شده . بدین معنی که همزمان همه موارد وجود دارد اما به درجه ای از کل .ما برای خود همه چیز را دو ارزشی کرده ایم و برای موارد حد وسط حرف از احتمالات و شانس می زنیم در صورتی که کل موارد همیشه وجود داشته اند و ما در نظر نمی گرفتیم.علامت ین یانگ

 منطق فازی ریشه در بعضی نوشته های برتراند راسل دارد که در ان زمان آن را ابهام می گفتند یعنی مثلا آیا یک سیب تا چه حد یک سیب است؟ آیا اگر نصف ان را گاز بزنیم باز هم یک سیب است . آیا اگر هنوز هم از آن بخوریم باز سیب است؟ مرز سیب بودن و سیب نبودن در کجاست . منطق دو ارزشی فقط می گوید سیب هست یا نیست. اما درجه ی آن را مشخص نمی کند .ولی منطق فازی می گوید نصف سیب هست، یک چهارم سیب تا صفر درصد سیب .یعنی بین بودن و نبودن رشته ای پیوسته از هر دو است. اگر یک دانه شن از یک تپه شن برداریم آیا هنوز آن تپه است؟ اگر یک دانه ی دیگر برداریم چه؟ تاکی تپه تپه می ماند ؟ امروز دیگر مساله بودن یا نبودن نیست بلکه مساله چه مقدرا بودن و چه مقدار نبودن است.

کلمه فازی را در حدود سال 1965میلادی توسط پرفوسور ایرانی دانشگاه برکلی آمریکا لطفی زاده بیان شد و او کارهای بسیاری برای بسط این منطق انجام داد .و تمام دنیا منطق فازی را با نام او می شناسند و او یکی از بزرگترین دانشمندان ایران است که مورد تقدیر در ایران هم واقع نشده ،متاسفانه. او بسیار تیز هوش و در رشته اصلی او مهندسی برق بود . او تا ۲۳ سالگی در ایران بود و از دانشگاه تهران مدرک لیسانس را گرفت. بی شک منطق فازی و تفکر فازی با نام زاده یا لطفی زاده جدا نیست و شما مقاله ای پیدا نمی کنید که درباره منطق فازی باشد و نام او نباشد.

امروزه ژاپنی ها وسایل بسیار ساخته اند که با کنترل فازی کار می کند مانند انواع لباس شویی و ربات و موشک و سیستم تهویه و دوربین و هزارن چیز دیگر-منطق فازی باعث هوشمند تر شدن وسایل شده و انها مانند ما و نزدیک به ما تصمیم می گیرند.کتابهای ریاضیات فازی در کتابفروشی ها رو به گسترش است.

دیگر برای یک کسی که منطق فازی را قبول دارد مرز زندگی و مرگ مشخص نیست .چون در همان زمان که بدنیا آمدی حرکت رو به مرگ هم آغاز می شود و مرگ مغزی دیگر معنی ندارد .چون تاز مانی که سلولی زنده است زندگی وجود دارد ولی منطق ارسطویی موجود می گوید وقتی فرکانس های مغزی قطع شد و دستگاه چیزی نشان نداد مرگ فرا رسیده . در اکثر اشیا و موضوعات همیشه یک چیز یا مکمل یا ضد آن با هم وجود دارند . پیشتاز منطق فازی قدیم بودا در هند و شاگردانش لائوتسه در چین بودند که علامت ین و یانگ را معرفی کردند که در عکس می بینید .یعنی اینکه همیشه دو چیز متضاد تلفیقی از همند و مخلوطی از همند.بودا همیشه جواب سوالاتی را که در آنها حرف یا وجود داشت نمی داد.چون همه چیز را در نظر داشت نه این یا آن.

 یک کرتی می گوید کرتی ها همیشه دروغ می گویند ،آیا این کرتی راست می گوید یا دروغ؟ اینجا در نقطه میانه بودراست و دروغ هستیم و این جمله در منطق دو ارزشی سیاه و سفید یک پارادوکس است اما در منطق فازی نه. و این جمله همزمان ۵۰ درصد راست و ۵۰ درصد دروغ است. یک جمله می تواند ۹۰درصد راست و ۱۰ درصد دروغ باشد و غالب حرفهای مردم اینچنین است.

توجه کنید اگر سر کلاس دانشگاه سوال شود مجردها دستها رابالا ببرند.یقینا یک عده بالا هستند یک عده پایین چون این یک قضیه دو ارزشیست . ولی اگر بگویند چه کسی از زندگی خود راضیست؟ یا از کار خود؟

خیلی ها نمی دانند دست را تا چه اندازه بالا ببرند. چون تفکر فازی حاکم است منطقه خاکستری. اینجا باید گفت هر کس به اندازه رضایتش دستش را مقداری بالا ببرد .منطق دو ارزشی زیرمجموعه منطق فازیست و تفکر فازی باعث می شود انسان در زندگی بسیاری از امور را نسبی ببیند و عصبانیت و جزمیت را کنار بگذارد . هر چیزی ممکن است درصدی اشتباه یا درست باشد پس به همان اندازه باید رفتار فازی نشان داد و تصمیم فازی گرفت و نه کلا رد کرد یا کلا عصبانی شد یا کلا موافقت کرد .شناوری و انعطاف پذیری در منطق فازی وجود دارد.منطق فازی به سرعت می آید و همه چیز را فرا می گیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:11  توسط مهدی   | 

  ذهن ما قادر است ما را بیمار سازد. دهن ما قادر است ما را سالم گرداند.این از اکتشافات مجدد قرن بیستم است. در گذشته دور اهمیت زیادی نسبت به نقش ذهن و روان در سلامتی انسان قائل می شدند.بر صندلی راحتی بنشینید، چشمان خود را ببندید و نفس عمیقی بکشید. و از سی تا یک بشمارید و هر شماره یک ثانیه و هنگامی که خوب در سطح آلفا ذهنی فرو رفتید محل مریضی خود را ببینید و با کمی چرخاندن تصویر ذهنی به سمت چپ بدنتان را اینبار سالم ببینید و شاد و از یک تا 3 بشمارید و چشمانت را باز کنید . اگر چند روز اینکار را انجام بدهید شما شفا می یابید .

این یکی از ساده ترین روشهای شفا یافتن بود . که از طریق نیمکره راست مغز انجام می گیرد . این روش حتی از قانون جذب هم قویتر است و کارهای بزرگی می کند و نوعی مراقبه است .

هو الشافی . یا من اسمه دوا و ذکره شفا . شفا به اذن خداست و در انسان این قدرت قرار داده شده است . همینطور تکرار اسم خداوند هم باعث التیام می شود مانند تکرار حرف مقدس آ در بعضی مراقبه ها که حرف آ ،گویند صدای خداست. یعنی در الله ، خدا ،گاد ،کریشنا ، و سایر اسم الله حرف آ وجود دارد و حرفیست بدون تکان دادن لب ها ادا می شود.و تکرار کلمه آمین در جواب دعای به همین علت است . و همینطور در یوگا

((به راحتی بیارامید و بیماری خود را در ذهنتان به تصور در آورید. سپس خودتان را درحالتی ببینید که گویی در حال شفا یافتن هستید. سرانجام خودتان را سالم و شفا یافته ببینید.)).خوزه سیلوا

 چهار نوع امواج مغزی وجود دارد که فرکانس آنها به ترتیب کم می شود . بتا در حالت بیداری فرکانس 14 تا 21 سیکل در ثانیه. آلفا نیمه هوشیار7تا 14 هرتز . تتا خواب سبک 4 تا 7 هرتز و دلتا خواب عمیق4 هرتز و کمتر . مرحله شفا در هنگامیست که نیمکره راست مغز فعال شود و امواج آلفا فرستاده شود . در این هنگام انسان علاوه بر شفای خود می تواند حتی دیگران را با هزاران کیلومتر آنسوتر شفا دهد . و شفا دهنده های بسیاری در همین زمان مشغول چنین کاری هستند.

عکس کرلیان از انگشتان دست انسان

جهان همان انرژی است حتی همه آنچه که ما دنیای نمدی می پنداریم انرژی است . ذهن آگاه ما انرزی است . و همه چیز مانند نور از جنس انرژِیست . الله نور السماوات و الارض

انسان دارای دو نوع انرژی است . هاله پیرامون انسان که با عکاسی کرلیان قابل دید است  که در حدود 7 متر برد دارد .ولی تشعشعات غیر عینی انسان هیچ محدودیتی ندارد و نامحدود است .تمام آن چیزی که فرد انتقال دهنده انرژی نیاز دارد عبارت است از خواست و میلی باطنی و خالصانه و ایجاد تصاویر ذهنی در سطح آلفا . همه شما می توانید شفا دهنده باشید و برای شفا دهنده نوع مرض هیچ تفاوتی نمی کند .همه بیماری ها از ذهن می آیند خصوصا آنهایی که علاج کمتری به نظر دارند و از سیستم ایمنی گرفته می شوند مثل ام اس .ایدز. سرطان و ورم مفاصل-هپاتیت و غیره همه قابل درمان است. بیماری چیزی جز بدی ارتعاش نیست کافیست آن را هماهنگ کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 21:15  توسط مهدی   | 

 

بسم الله النور
بسم الله نور النور
بسم الله نور علي نور،بسم الله الذي هو مدبر الامور
بسم الله الذي خلق النور من النور
الحمدالله الذي خلق النور من النور
و انزل النور علي الطور،في کتاب مسطور،في رق منشور
بقدر مقدور علي نبي محبور الحمد الله الذي هو بالعز مذکور
و بالفجر مشهور
و علي السراء و الضراء مشکور
و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين

به نام خداوند نور بر نور. خداوندي كه مدبر همه امور است و آفريننده نور و روشنايي سپاس از آن خداونديست كه آفريد نور را از نور و فرود آورده نور را بر طور در كتابي مسطور و در ورقي نشر شده به اندازه معين بر پيامبر دانشمند. سپاس براي خداوندي كه با عزت ياد شود و به فجر مشهور است. خدايي كه در خوشي و ناخوشي سپاسگزاري از او شايسته است.

دعاي نور بارقه‌اي آسماني است كه چون بر زبان جاري شود نور مي‌آيد و ظلمت مي‌گريزد ،دعاي نور آميزه‌اي است دل‌انگيز و روح‌افزا از رايحه عطر گل‌ محمدي و عطر گل ياس و يادآور سحرگاهان سرشار از زمزمه‌هاي پرسوز و گداز در بهار مدينه. آنگاه كه مرز بين دعا و استجابت حتي از قطره اشكي هم كمتر بود و كلمات پيش از آن كه از زبان‌ها برآيد از قلب‌ها برمي‌خاست و آسمان را به تسخير درمي‌آورد.
    دعاي نور نيايشي است كه درد را مغلوب مي‌كند، تب را فرو مي‌نشاند، شفا و تندرستي را به ارمغان مي‌آورد و چه بسيار بركات و نعمات ديگر كه عقل و زبان از درك و ذكر آن ناتوان و ناآگاهست

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ .سوره نمل ایه ۶۲.كيست آن كس كه درمانده را چون وى را بخواند اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند

من هم دعا می کنم برای سلامتی هر کسی که به دعا محتاج است. در هر اتفاقی و مریضی خیری است ان شا الله . هر چه خدا بخواهد همان می شود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 17:23  توسط مهدی   | 

صبر كن عاطفه دلگیر شود بعد برو
                                         یا كمی از تو دلم سیر شود بعد برو
صبر كن طفلك نوخواسته ی عاشقی ام
                                              زندگانی كند و پیر شود بعد برو
تازه از راه رسیدی به سفر فكر نكن
                                         باش تا وقت سحر دیر شود بعدبرو
تازه عاشق شده ام من به دلم رحمی كن
                                     باش تا عشق زمین گیر شود بعد برو

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید

تلاش نکن زندگی را بفهمی ، زندگی را زندگی کن !تلاش نکن عشق را بفهمی، عاشق شو! و چنین است که خواهی دانست .این دانستن حاصل تجربه توست

 این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست. هر چه بیشتر بدانی در می یابی

که هنوز چیزهای بیشترو بیشتری مانده که بفهمی. اوشو

                                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:48  توسط مهدی   | 

 

چه احساس خوبیست وقتی کسی با ما مهربان است ، چه احساس بهتری داریم وقتی به کسی مهربانی می کنیم .اگر کسی بداند مهربانی چه معجزه ایست هیچ وقت آن را ترک نمی کنید.یکی از صفات بارز خداوند ،مهربانی یا رحیم و رحمان بودن است . وقتی مهربانید مانند خداوند می شوید ،و شما در سطح انرژی بسیار بالایی قرار می گیرید، مهربانی حتی باعث می شود دستگاه ایمنی بدن قویتر شود و شادتر و سالمتر باشید . نسبت به خوتان مهربان باشید .شما بخشی از اراده خداوند هستید و آفریده او هستید و همین دلیل کافیست تا با خودتان مهربان باشید .خودتان را دوست داشته باشید و به آرزوهایتان و بدنتان و لوازمتان و اتاقتان عشق بورزید و آنها را در بهترین حالت نگه دارید .

نسبت به دیگران مهربان باشید . این شیوه باعث می شود تا انسانهای دیگر هم با شما مهربان باشند و کمک از جایی که فکرش را هم نمی کنید سر برسد. گسترش مهربانی به وِیژه با انسانهای نیازمند ، موجب خشنودی و احساس رضایت از خود و احساس پشتیبانی از خداوند می شود .

نسبت به شهر و محله زندگیتان مهربان باشید.آیا تا به حال آشغالی را از روی زمین برداشته اید؟ حتی اگر  کسی دیگر انداخته باشد.آیا تا به حال کنار گلهای باغچه اتان نشسته اید ؟ آیا در خلوت برای دیگران دعا کرده اید؟ اگر نکرده اید حتما انجام بدهید. مشکلات فامیل و دوستان و شهر را بشناسید . در خلوت خودتان دعا کنید برای دیگران . دعا کنید پدر ومادرتان به خواسته هایشان برسند . برادرتان ، خواهرتان ، دایی ، عمو ، خاله ، و همه دوستانی که می شناسید ، آیا می دانید که آنها چه مشکلاتی دارند ؟ مهربان باشید برایشان دعا کنید.

دعا کنید هوا خوب بشود . آیا همیشه از هوای گرم گله کرده اید؟ آیا تا حالا شده دعا کنید باران بزند هوا خوب شود گرد و خاک برود ؟ اگر شما نخواهید چطور هوا خوب شود. با خدا صحبت کنید. وقتی برای همه دعا کرده اید انگاه برای خودتان و رسیدن به آرزوهایتان هم دعا کنید . بعد از یک مدت می بینید شما مستجاب الدعوه شده اید و هر چه دعا می کنید خصوصا در حق دیگران مستجاب می شود . اینها همه خیر و خوبی و مهربانی به شما بر می گرداند .حتی برای افرادی که بد بودن نسبت به شما هم در خلوت دعا کنید.دعا مغز عبادت است

روزی دختری وقتی خواست عوارض ماشینش را پرداخت کند،  متصدی گفت ماشین قبلی عوارض شما را پرداخت کرده و گفته  ب شما بگویم :امیدوارم روز درخشانی داشته باشید . این دختر با تعجب گفت ولی من تنها سفر می کنم .با اینکه این عوارض پول کمی بود ولی آن مهربانی واقعا باعث شد آن دختر روز درخشانی داشته باشد و احساس خوبی به او دست بدهد .

مهربانی باعث استحکام خانواده و شهر می شود . انسانها در محله ای که یک انسان مهربانی وجود داشته باشد ، بهتر زندگی می کنند و احساس خوبی دارند .چه بسا افرادی روزها دنبال یک لحظه مهربانی کسی هستند. نور خدا را در همه ببینید

(در لحظه ای که انسانی با خودش عهد می بندد،سپس مشیت الهی نیز به جریان می افتد. هر چیزی از رویدادهای پیش بینی نشده ،ملاقاتها و کمک های مادی برای کمک به چنین انسانی به وقوع می پیوندند که در غیر اینصورت هرگز به وقوع نمی پیوستند، طوری که هیچ انسانی در رویا هم نمی توانست ببیند که چنین چیزهایی سر راهش قرار می گیرند) .یوهان ولفگانگ گوته . شاعر و دانشمند آلمانی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 13:40  توسط مهدی   | 

این جمله جادویی کمک می کند تا عزت نقس تان را تقویت کنید. شاید به دلایلی که در طی یک عمر به شما تحمیل شده است ، در ابتدا گفتن این جمله سخت باشد . شاید وسوسه شوید که این جمله تجلی خواست منیت شماست ولی این جمله دقیقا منیت را از بین می برد . چرا خودم را دوست دارم؟ چون من جزئی از کل هستم .من خودم را به این دلیل دوست دارم که خداوند مرا به بهترین وجه آفرید و من داری صفاتی شبیه به او هستم. من عاشق خودم و همه هستم و خود را برابر با همه می دانم .

من خودم را دوست دارم چون ویژگی های الهی در من هست . ویژگی های چون خلاقیت - مهربانی- عشق- زیبایی ، من شایسته رسیدن به تمام خواسته هایم هستم . اگر من به خودم احترام نگذارم و دوست نداشته باشم چطور توقع دوست داشتن از دیگران داشته باشم؟ ممکن است من با صد نفر ارتباط داشته باشم و آنها هر یک درباره من به گونه ای بیاندیشند . این مهم نیست چون من صد نفرنیستم ، من فقط یک نفرم و آن هم آنطور که دوست دارم هستم.جلوی آینه می ایستم و خودم را آنگونه که می خواهم تصور می کنم و اینگونه که هستم را هم دوست دارم .

وقتی احساس می کنید که هیچ کمبودی ندارید تمام جهان به شما تعلق دارد . لائوتسه ، فیلسوف چینی

 من نیازی ندارم دیگران از من تعریف بدهند . مواظب باشید در همین لحظه منیت شما گفت: چرا من نیاز دارم و این آغاز درگیریست .الان برای شما توضیح می دهم که فرق دوست داشتن خود با منیت چیست.

منیت دردسر ساز است و شما را از اتصال به مشیت الهی دور می کند بر منیت خود غلبه کنید با این روشها:

 1- نیازتان را برای برنده بودن ترک کنید.منیت دوست دارد ما انسان ها را به دسته های برنده و بازنده تقسیم کند . همیشه برنده بودن غیر ممکن است ،سرانجام یکی سریعتر یا خوش شانستر یا زیباتر یا قویتر از شما پیدا می شود ، در این صورت احساس می کنید بی ارزش و حقیر هستید.شما با برد و باخت هایتان شناخته نمی شوید . در دنیای که همه ی ما فقط یک منبع و منشا انرژی داریم هیچ بازنده ای وجود ندارد .به شیوه وارونه عمل کنید هر چه کمتر در جستجوی برنده شدن باشید پیروزی ها بیشتری در زندگیتان پدیدار خواهد شد

2- نیاز به حق به جانب بودن را ترک کنید.وقتی در بحث ها و روابط خود نیاز به  حق به جانب بودن را کنار می گذارید مانند این است که به منیت بگویید((من بنده ای تو نیستم . می خواهم مهربانی را در آعوش بگیرم. می خواهم به طرف مقابل بگویم حق با توست و از این که مرا به سمت حقیقت هدایت کردی متشکرم و خداحافظ)) و این به او هم فرصت می دهد تا احساس بهتری داشته باشد. بعضی انسانها هزار دروغ حاضرند بگویند ساعتها بحث کنند به خاطر اینکه ثابت کنند حق با آنهاست . برای اینکه انرژی طرف مقابل را ببلعند و کمی خنک شوند در صورتی که اگر منیت را کنار بگذارید همیشه خنکید.

 

و خلاصه اینکه نیاز به برتر بودن را هم ترک کنید و خود را بر مبنی موفقیت ها و شهرت و شکست هایتان نشناسید و همینطور دیگران را هم ، این کار منیت است : من چند امتحان قبول شدم و چقدر پول بدست آوردم یا چند بار شکست خوردم . همه اینها بالا و پایین می شوند .آیا شما می خواهید هر روز غمگین و شاد شوید. شما طبیعتا شاد هستید و به امور نسبی وابسته نیستید .شکرگزار باشید از چیزهایی که بدست آوردید و برای بدست آوردن بیشتر هم صبر داشته باشید و آرزو کنید و بگذارید روند خلقت کار خودش را بکند .همین و فقط همین .همه را به خدا نسبت دهید . الی الله تصیر الامور. همه امور به خداوند بر می گردند .قران مجید سوره شوری آیه 53

خودتان را دوست بدارید به خاطر اینکه جنبه های الهی در شما موجود هست . و منیت را کنار بگذارید چون میخواهد شما را پایین بکشد . جمله ی خوبی هست که به نفس بد انسان بر میگردد و در هر زمان که دچار اضطراب ، عصبانیت یا حق به جانب یا تنش شدید ، آن را بگویید و به سوی خدا برگردید و آن این است .((خود لعنتی ات را زیاد جدی نگیر  ،آیا این همان خودی است که عاشقش هستی؟))

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:41  توسط مهدی   | 

 

آیا جهان را پر از انسان های خودخواه و خودمحور است؟آیا انسانی ناتوان می تواند از دیگران سبقت بگیرد؟ آیا ماموران دولتی و همه اداره ها را فاسد می بینید؟ آیا دولت  ناکارآمد است؟ آیا زندگی سرشار از بی عدالتی است؟

همه این نگرشها از ارزیابی کنش و واکنش های شخصی شما با زندگی به وجود می آید.اگر افکارتان نگرش بدبینانه ای از جهان باز می تاباند پس چنین احساسی را درباره ی خودتان نیز تجربه می کنید. وقتی تصویر تیره ای از جهان دارید نمی توانید کمکی را که در آن وجود دارد تا شما را در رسیدن به هدفهای شخصی و جمعی تان یاری کند بپذیرید.

شما مرتب تحت تاثیر اخبارهای تلویزیون و ماهواره و  روزنامه ها دارید به اتفاقاتی که دوست ندارید واکنش نشان می دهید و هر روز متنفر تر می شوید و این احساسات قوی و منفی باعث می شود طبق قانون جذب آن چیزها بیشتر بوجود بیایند و قویتر شوند . همه جا حرف از نابسامانی دولت ،گرانی و غیره است. آیا شما به جز حرف زدن در تاکسی و جاهای دیگر کار دیگری کرده اید؟ شما فقط با توجه به چیزهای بد انها را بیشتر می کنید . دیگر کافیست، یکبار بیشتر در روز اخبار گوش ندهید و آن هم بدون عکس العمل به آن و برای فهمیدن اوضاع فقط .  بیشتر وقتتان را به خودتان و آرزوهایتان اختصاص بدهید به کشور مطلوبتان به شهر مطلوبتان ، ویژگی های خوب آن را بنویسید و سعی کنید کار کوچکی کیند . بدون توجه به وضعیت فعلی، رئیس جمهور آینده تان را مثل من انتخاب کنید . عکس او را در موبایلتان
دکتر عارف
همراه داشته باشید . و همیشه به کارهای خوبش فکر کنید .کارهای که می تواند انجام بدهد. مطمئن باشید همینگونه خواهد شد هرچند که او اکنون اینطور نباشد ولی افکار شما پخش خواهد شد . حتی اگر یک کلمه هم با کسی حرف نزنید درباره آن . من امروز دکتر محمدرضا عارف را که انسان خوبیست را به عنوان رئیس جمهور آینده انتخاب می کنم و می خواهم که او وضعیت کشور را به شراط خوب برساند . من همیشه در ذهنم او را رئیس جمهور می دانم .

دکتر هاوکینز می گوید یک انسان با شور و عشق می تواند با افکار خوبش افکار منفی 750هزار نفر را تغییر دهد و یک انسان با انرژی سعادت و آرامش و مهربانی و زندگی نامحدود نیروی منفی 10 میلیون نفر را خنثی می کند. کاری که گاندی در هند کرد او فقط با مهربانی و افکارش ذهن همه را تحت تاثیر قرار داد و متوجه آنچیزی که باید بشود کرد و آن چیز هم شد و همیشه می شود . چون آینده ما را افکار ما می سازند. اگر تک تک شما خوب باشید همه خوب هستند و هیچ بدی تحمل ایستادگی در مقابل خوبی را ندارد.

جهان سرشار از فراوانی و کامیابی است. این فراوانی در دسترس همه قرار دارد.حلقه ارتباط خود را با مشیت الهی قطع نکنید و از او بخواهید آن کشوری و شهری و آرزویی را که هر روز تصورش را می کنید را به بوجود آورد و به ما کمک کند . نیازی نیست تلاش زیادی کنید کافیست فقط بدانید چه می خواهید و از داشتن آن خوشحال باشید و اراده الهی را هم به کمک بگیرید .او خود همه چیز را می آفریند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:42  توسط مهدی   | 

 

شما مشتاقید کاری را انجام دهید اما تصورات شما اجازه چنین کاری را نمی دهند. برای مثال راه رفتن روی آتش ، می توانید به آن زغالسنگ های داغ خیره شوید و اراده کنید که روی آن ها راه بروید. اگر فقط به قدرت اراده ی خودتان تکیه کنید سرانجام دچار سوختگی شدید می شوید. اما اگر خودتان را در حمایت پروردگار ببینید می توانید بدون کوچک ترین آسیب دیدگی روی آتش راه بروید. در حالی که خود را مقاوم تر از گرمای زغال تصور می کنید ، احساس می کنید بسیار فراتر از این جسم فانی هستید .شما خودتان را بسیار قوی تر از آتش مجسم می کنید. تصویر درونیتان از پاکی و در پناه خدا بودن به شما اجازه می دهد اراده کنید تا روی زغال سنگ های داغ راه بروید. تصوراتتان سبب می شود در امان بمانید. بدون این تصورات می سوزید.

این موضوع همیشه و درباره ی همه چیز صادق است. اراده کردن برای دستیابی به شادی ، موفقیت ، تندرستی ، شهرت ، نفر اول بودن ، بهترین فروشنده شدن و یا ثروتمندترین فرد اجتماع بودن عقیده هایی هستند که از منیت و خود شیفتگی های وسواس گونه اش سرچشمه می گیرند . در این صورت انسان برای دستیابی به اهداف شخصی و با نام اراده، هر کسی را که سد راهش قرار گیرد از بین می برد . کلاه برداری و دزدی می کند .این اقدام ها سرانجام منجر به بروز فاجعه می شود . شاید شما از جنبه ی مادی به هدف شخصی خود برسید اما تصوراتتان آن مکان درونی که همه ی زندگی خود را از آنجا کنترل می کنید به شما اجازه نمی دهد احساس آرامش داشته باشید.

مشیت الهی و انرژی جهانی همیشه و همه جا موجود است . این ما هستیم که انتخاب می کنیم با عشق و مهربانی و تصوراتمان  و توکل بر خداوند به این حبل الله وصل شویم یا تنها به اراده خود اکتفا کنیم.

با پیوستن به مشیت الهی و تمرکز به خواسته های ، رویدادهای همزمان یکی یکی اتفاق می افتند و آفرینش خواسته ها شروع می شود. هر هنگام که که در احساس خوبی هستید هم مسیر با مشیت الهی و آرزوهای نهان تان هستید.

واعتصموا به حبل الله جمیعا و    هر کس به خدا توکل کند خدا او را کافیست. قران مجید

این شعار من است: خودم را آنگونه که باید باشم تصور می کنم و همان گونه خواهم شد. دکتر وین دبلیو دایر

هرمیس می نویسد:

آنچه که موجود است متجلی می شود . آنچه که موجود بوده یا موجود خواهد بود، متجلی نمی شود (ظاهر نمی شود) اما نمرده است . زیرا روح که جریان ابدی خداوند است به همه چیز جان می بخشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 17:35  توسط مهدی   | 

 

دنيا همان است که پيش شماست. خود شما وقتي توجه به نفستان داريد ، خودتان دنياييد .دنياي هرکس ،آن است که در خودش است- امام خمینی (ره)

تو همین طور که پیش می روی عالم خودت را خلق می کنی - وینسون چرچیل

هر فکری در زندگی تو اعمال شود، در طی تغییر جهتی با آگاهی خودت می توانی آن را متوقف کنی. تو قدرت ایجاد تغییر در هر چیزی را داری، چون تو تنها کسی هستی که افکارت را انتخاب و احساسات خود را حس می کنی- مایکل برنارد مک ویث

هرچه در دعا می خواهید طوری بخواهید که گویی اکنون آن را دریافت کرده اید و باید آن را داشته باشید.- حضرت موسی

با هرچه مقابله کنید، ایستادگی می کند.-کارلی یونگ

اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟-باسيل اس.والش

آینده متعلق به کسانی است که خواستار آن هستند. از همین امروز هر چه را که می خواهید آرزو کنید -برایان ترسی

هيچ چيز تغيير نمي کند اين ما هستيم که دگرگون مي شويم .هنری دیوید    

    آدمي ساخته افکار خويش است ، فردا همان خواهد شد که امروز مي انديشيده است- موريس مترلينگ

      اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد-ريچارد فاينمن

       هنگامي که در کارهايم ، سختي ها مشخص مي شوند و ديگران از ياري من باز مي مانند ، مي بينم که کمک از جايي که حدسش را هم نمي زدم ، فرا مي رسد .مهاتما گاندي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:0  توسط مهدی   | 

 

1- آگاه باشید که در زندگی هدفی هست، و رویدادها هر یک به دلیلی اتفاق می افتند.

2- دست به کاری بزنید که  معنای پشت هر حادثه ی زندگی را پیدا کنید

3- بی قراری را به عنوان نشانه ای از تغییر لازم واگاهی عمیقتر بپذیرید، و به اهنگ  جسمتان گوش      فرا دهید

4- بدانید و اگاه باشید که توجه خود را به هر چیزی معطوف بدارید گسترش می یابد

5- وقتی نشانه ای احساس می کنید که با شخصی حرف بزنید که شاید بتواند به شما در مسائل جاریتان کمک کند توجه کنید .حواستان به کجا معطوف است؟ امروز متوجه چه چیزی شدید؟                        

6- به روند کار خود اعتماد کنید. بگذارید خود زندگی راهنمای شما باشد. بدانید که در راه به فرجام رسانیدن سرنوشت زندگیتان هستید.

۷-یاد داشت روزانه ای برای ثبت رویدادهای همزمان تهیه کنید. نوشتن در چنین دفتری بهترین روش برای تزکیه ی افکار شماست

 

رویدادهای همزمان یعنی اتفاقاتی که در ظاهر تصادفی در زندگی شما روی میدهد و اطلاعاتی و پیامی درباره رسیدن به هدفتان یا تغییر مسیر زندگی به شما پیشنهاد می دهد و شما اکثر به آنها توجه نمی کنید و گاهی هم آنقدر عجیبند که توجه می کنید

 

مثلا مکانی که در خوابتان که چند وقت پیش دیده اید دقیقا با این اداره ای که امروز در آن آمدید یکی است این یعنی رویداد همزمان که به شما می گوید در این اداره خبری برای شما موجود است. یا دیدن غیرمنتظره شخصی. یااینکه کسی به نظرتان آشنا می آید یا کسی در ایستگاه به شما زل زده است .یا فردی به شما پیشنهاد چیزی را می کند که در فکرش بودید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:1  توسط مهدی   | 

 شروع دست خدا را می توانید از آنجایی ببیند که شما را پرت کردند در این کره خاکی- نه مکان و نه زمان فرود دست شما نبود بلکه دست خدا بود .

از آن زمان شما کم کم از یاد بردید که دست خدایی هم هست . همه کارها و اتفاقها بستگی به دو عامل فقط دارد .اول خود شما ، آنچه می گوید هر انچه بیندیشید و هر انچه شما بخواهید همان می شود . و این سخن درستی است  که شما آفریننده زندگی خود هستید ولی این تمام ماجرا نیست . خدا شما را رها نکرده . او می گوید : انا اقرب من حبل الورید یعنی از رگ گردن به شما نزدیکترم . هیچکس به ما نمی تواند کمکی کند ما همه تنهاییم . به جز خدا

پیرامون شما اتفاقات همرمانی روی می دهد که شما را به سمت خاصی هدایت می کند . دقت کنید به اتفاقاتی که می افتد . هر چیزی که از حوزه کنترل شما خارج است و شاید به آن شانس بگویید . در انجا دست خدا وجود دارد . و او کارها را طوری ردیف می کند که احتمالا به صلاح شما باشد . اما فقط احتمالا چون صلاح دیگران هم مطرح است . ممکن است یک اتفاقی بیفتد که ما فکر کنیم چه اتفاق بدی بود ولی نهایتا به سود ما بشود .

خدای خلاء ها یعنی از زمان گذشته مردم همواره خدا را در جای جستجو می کردند که علم کمتری داشتند یعنی خلاء علمی بود .الان هم همین گونه است . مثلا می گفتند زمین را خداوند می چرخاند . حال می دانیم که جاذبه خورشید باعث آن است . اگرچه علت اصل آن از دیدگاه توحیدی همان خداست . امروزه وقتی صحبت از بارش باران می شود چون در اینجا آشوب و تعدد عوامل است و هنوز علم نتوانسته بفهمد کی باران می بارد هنوز خداوند را موثر می دانند و دعا برای باران به همین دلیل است وحال اگر علم باران هم دست بشر بود . شاید دیگر دعا نمی کردند .

ما باید متوجه باشیم که با پیشرفت تکنولوژی، خدا را کنار نگذاریم .دست خدا همیشه هست و حوزه کنترل هر فرد بسیار محدود است .

شما می خواهید یک سفر بروید هزار اتفاق ممکن است بیفتد همه انها دست خدا هستند.

فکر کنید به یک ماه گذشته اتان به هدف اصلیتان در این ماه .چه می خواستید بکنید؟ و چه شد . اتفاقات همزمانی شما را به سمت مشخصی هدایت کرد . هر چند که آنها کوچک باشند . مثلا یک تلفن یا دیدار یک نفر یا خواند یک کتاب شما را به کار جدیدی واداشت.چگونه شما چرخش کردید. به چرخشها و تصمیمات مهم زندگیتان از تولد تا کنون توجه کنید . سر بزنگاه شما به سمتی هدایت شدید.مهمترین سخن این نوشتار این است که. قدم اول توجه به این اتفاقات همزمان در زندگی هر فرد است . قدمهای بعدی خودش می آید مثل اینکه چه کسی پشت این اتفاقات است.

هیچکس رها شده نیست .اینجا دعا مطرح می شود. خدای اتفاقات همزمان را طوری بچین که ما به بهترین هدفمان برسیم .و خدای حواس ما را جمع کن تا آنچه روی می دهد را درک کنیم.

بحث در این باره هنوز بیشتر است . قرن 21، قرن بازگشت به معنویت و آگاهیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:56  توسط مهدی   | 

 

فکر و اندیشه هر کس مانند رهبر ارکستری است که سه نوازنده را رهبری میکند .اول احساس ، دوم عمل و سوم فیزیولوژی بدن

وقتی که فکر به خوبی کار می کند هر سه عامل دیگر به خوبی می نوازند و موسیقی زیبایی و احساس خوبی و سلامتی را به همراه دارد

و هرگاه فکر به سمتی خارج از نت های نوشته شده یعنی خواسته ی مطلوب شما حرکت کند به ترتیب

 

 نخست احساس، بد می نوازد و شما باید متوجه بشوید که فکرتان با خواسته اتان یکی نیست و به مسیر دوباره بازگردید .

اما اگر همچنان ادامه بدهید عمل هم بد می نوازد و در نهایت شما دچار عدم سلامتی می شوید . کسل و خسته می شوید و کم کم به بیماری مبتلا می شوید و همه اینها برای این است که به فکر شما که رهبر است گوشزد کند دارد ساز مخالف با آرزوها می زند .

پس همیشه حواستان به احساستان باشد به محض اینکه احساس بدی داشته اید فکرتان را عوض کنید .والا دو عامل بعدی از راه می رسند و آنقدر شما را بد حال می کنند تا دچار تغییر فکر شوید .

پس همیشه افکار خود را کنترل کنید و به فکر خواسته هایتان باشید و همواره نیم نگاهی به احساستان داشته باشید .

حال جمله ای که به معنی واقعی اکسیر است از نویسنده بزرگ تاریخ ، ویل دورانت:

شادی عاقلتر از خرد است

 

یعنی وقتی فکر خوب کار نمی کند این احساس خوب و شادیست که فکر را راهنمایی می کند

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 12:5  توسط مهدی   |