تبليغاتX
اکسیر عشق

اکسیر عشق

رساله ای در عشق


روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد

 تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد

 می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم
کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد

 گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن
دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد

 هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید
مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد

 گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن
امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد

 خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست
برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 17:20  توسط مهدی   | 

هنوزم در پي اونم که مي شه عاشقش باشم

مثل درياي من باشه ، منم چون قايقش باشم

هنوزم در پي اونم که عمري مرحمم باشه

شريک خنده و شادي رفیق ماتمم باشه

خدايا عشق من پاکه اگر چه عشقي از خاکه

منم اون عاشق خاکي که از عشق تو دلچاکه

ميگن جوينده يابندست ، ولي پاهاي من خسته است

من حتي با همين پاها مي رم تا حدي که جا هست

هنوزم در پي اونم که اشکامو روي گونه ام با اون دستاي پرمهرش

کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گريه

منم اينجام بزار دستاتو تو دستام

تو احساس منو مي خواي

منم اي گل تو رو مي خوام

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 18:38  توسط مهدی   |