تبليغاتX
اکسیر عشق

اکسیر عشق

رساله ای در عشق

 

کاش امتداد لحظه ها، تکرار با تو بودن بود

 مرا یکدم مباد بی تو

 زندگي دفتري از خاطره هاست ... يک نفر در دل شب، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

عشق من، زندگی با تو زیباترین آرزوست. عشق به تو،اکسیری است که تمام غم ها را به شادی تبدیل می کند.

  مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها مي خوابد تا آرامش نيلوفر به هم نخورد، پس اگر كسی رو دوست داری، براي داشتنش سالها صبر كن

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:39  توسط مهدی   | 

هر چقدر سعی می کنم که به موضوع وبلاگ خودم که شعر، عشق و خوشبختی است برگردم، می بینم در این اوضاع که تیتر روزنامه ها را هم حکومت اسلامی تعیین می کند، چطور از خوشبختی بگویم. البته می شود بی خیال شد و مانند مستی خوشی کرد. ولی این از ایرانی بعید است وقتی ظلمی هست، ساکت باشد و حداقل در جای خودش اندک فریادی نزند. با این مقدمه به خودکفایی دموکراتیک می پردازم:

به لطف تاییدات آسمانی، بعد از خودکفایی موقت در گندم، خودکفایی در چاپ رنگی آمار، خودکفایی در جعل مدرک و دروغ پردازی، خودکفایی در قانون و فرایند دموکراسی هم روز دوشنبه توسط سخنگو نگهبان اعلام شد. این جمله جوادی آملی بیانگر وضعیت خودکفایی در قانون توسط حکومت اسلامیست:(ممکن نيست که يکنفر هم واضع قانون باشد، هم مجری قانون باشد و هم ناظر قانون، و آنوقت خودش از خودش تعريف بکند بگويد خوب عمل کرديم).

امروز دولت در فرایند دموکراسی نیاز به هیچ کسی خارج از محدوده دولت و نظام ندارد. بدین صورت که مشتی افراد ثبت نام شده برای تجمع و راهپیمایی دارد. خود رای گیری می کند، خود می شمارد، خود تایید می کند، خود اعلام نتیجه می کند، خودش هم رای می آورد،خود کارشناس در تلویزیون حکومتی می آورد و شوی انتخاباتی می گذارد و خود را نقد می کند و خود به به و چه چه می گوید، خود تخریب اموال و اغتشاش می کند، خود دستگیر می کند، خود خون می ریزد و خود خونخواه می شود. خود روزنامه چاپ می کند و خود تیترها گلچین می زند و خود توقیف می کند. خود حکومت سناریو می چیند و خود خنثی می کند. خود گویی و خود خندی، عجب مرد هنرمندی!!

آیا این خودکفایی در دموکراسی نیست؟ آیا مردمی نقشی دارند در این فرایندها؟ مردم را اصلا نمی بینند. از آنجای که خودکفایی در دموکراسی معنی ندارد و جمهوریت یعنی نقش مردم، لذا خودکفایی در دموکراسی یعنی عدم دموکراسی. امروز حکومت مشروعیت خود را چنین توجیح می کند که حداقل امنیت ایجاد می کنیم برای مردم و حق امنیت کمتر از آزادی نیست!! آیا تظاهرات آرام مردم امنیت را صلب کرد یا چماقداران؟

اصل نهم قانون اساسی: هيچ مقامی حق ندارد بنام استقلال، آزاديهای قانونی مردم را لغو کند.

این وضع حکومت امروز ماست:خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی

امیدورام آخرین مطلب من درباره ارزش آزادی و برائت از نیرنگ و دروغ پردازی باشد. اصلا این بدیهیات اخلاقی نیاز به برهان دارند؟ این مشکل ماست، که با افرادی مواجه ایم که مغزشان این قابلت را ندارد که دربرابر دلایل منطقی و برهان روشن، تسلیم شود. ورودی می گیرد خروجی پس می دهد که ربطی به ورودی نیز ندارد، دو دوتا، ده تا. قیمت ها سه برابر شده تورم یک سوم می شود. این شرط اول انسان بودن هست که مغز تسلیم دلیل شود. والا طوطی هم سخن می گوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 22:11  توسط مهدی   | 

بسیاری از مسئولین این نظام، شب و روز به واسطه نداشتن پایگاه واقعی مردمی، خواب وقوع انقلاب مخملی می بینند و شب و روز دنبال نشانه های آن و خنثی کردن آن هستند. باید عرض کنم تغییر حاصل خواهد شد، حال اسمش هر چه باشد. نظامی که از فیس بوک و تویتر و کلوپ بترسد و جریان آزاد اطلاعات را فیلتر و مسدود کند، چقدر می تواند پایدار باشد؟ تا کی برعکس جریان آب می توان شنا کرد؟ دم دهان ها را بستید، جلوی فکر کردن را هم می توانید بگیرید؟

 در عصر ارتباط به خرافات روی آورده اند، رای بغض آلود مردم را نشانه الهی می دانند!چه وقت به زمین می پردازید؟ و مقاومت طبیعی مردم را انقلاب مخملی می نامند. این حکومت خود به خود حذف می شود، چرا؟ همانطور که طالبان نتوانست دوام آورد. آیا یک قبیله جنگلی می تواند در دهکده جهانی دوام آورد و خود را به روز نکند؟ هر بچه ای که به دنیا می آید، مغز پیشرفته تری دارد که یادگیریش زودتر انجام می گیرد و تقلایش برای جهانی بهتر، بیشتر می شود. چگونه می توان برسر قله ای ماند که مرتب دامنه اش کوچتر می شود و مخالفانش بیشتر؟ همین جوانان در فیس بوک هستند و در دیگرجاها. ما که خود را می شناسیم. آیا انگلیس به ما گفت: رایت رو پس بگیر؟ انگلیس گفت نرخ تورم بالاست و هاله نور دروغ است یا خود فهمیدیم. ما به شما شک داریم که روسیه فوری شما را خواست و به به و چه چه گفت، ما ظن کودتا به شما داریم. والا چرا ترس از جریان آزاد اطلاعات دارید؟

عاقبت این نظام این است: مانند قیفی که از اول انقلاب تا به امروز به سمت سر تنگش حرکت می کند، مرتب دارد حلقه خود را تنگتر می کند. روزی افرادی در آن رئیس دولت و مجلس بودند الان بهشان سردسته اغتشاشگران می گویند. سال ۷۶ هیچکس رفسنجانی نمی شد و ناطق اصلح بود امروز نظرشان بر دیگریست. حلقه تنگتر می شود، همین خادمان امروزشان هم فردا از حلقه خارج می شوند. پس کسی از آنها دلخوش به امروز نباشد. نهایت تنگ شدگی، باقی ماندن یک یا معدودی فرد است. نهایت و حد این نوع حکومت  وقتی که  زمان به سمت آینده پیش برود، به سمت صفر و هیچی می رود.

بله حاکمان، بله، خطر را درست احساس کردید ولی آن خطر انقلاب رنگی و مخملی نیست بلکه خطر برای جاهلان و واپسگرایان و کوته فکران، رشد آگاهی مردم و پیش رفتن زمان است. می توانید جلوی رشد زمان و رشد آگاهی جهانی را بگیرید؟  راه حل مقابله با این خطر خوب، مقابله نیست بلکه مقابله نکردن است، پذیرفتن خواست مردم و تغییر خود و بازگشت به سمت جریان آب است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:31  توسط مهدی   | 

این جمله ی معروفیست: مردم خوی حکومت را می گیرند. وقتی حکومت دروغ را امری رایج و برای پیشبرد اهدافش چیزی عادی بداند، کم کم این خوی به مردم هم سرایت می کند. البته این صفت سالهاست که به صورت های مختلف پشت کلماتی مانند تقیه، صلاح، دروغ مصلحتی، حربه، حیله و ... قرار گرفته بود و اجرا می شد ولی این بار دروغ علنی شد و خود وارد میدان شد و پشت هیچ چیز هم قرار نگرفته و عریان خود را نشان می دهد و واهمه ای نیز ندارد. وقتی دروغ فراگیر شود آنگاه به هیچ چیز نمی توان اعتماد کرد، آنگاه همه خسته خواهند شد. امروز دروغ را دولت به صورت ارزش درآورده است. امروز بگو، فردا تکذیب کن. امروز جاهلان و ناآگاهانی بر مردمی فرهیخته مسلط شده اند. این بدبختی جامعه امروز است که جاهلان و نادانانی که خود را دانا می دانند مسلط شده اند و به رای نخبگان نیز احتیاج ندارند بلکه به رای ناآگاهان احتیاج دارند برای همین است که در روستاها به قول خودشان بیشتر رای می آورند. چون روستایی را می توان راحتر فریب داد با تطمیع یا تهمت یا دروغ یا وعده.

در جامعه ای که ناآگاهان و نادانان در دو سو قرار می گیرند  و دانایان را در منگنه می گذارند بدبختی شروع می شود. اما دوام نخواهد داشت چون تنها علم آنها زور است که آن هم روزی اشتباه خواهد کرد و روزی ناآگاهان پایین آگاه خواهند شد و دیگر توده و کمیت ارزش محسوب نمی شود.

به نظر من رای یک فرد آگاه با یک ناآگاه برابر نیست. باید امتیازی شود تا شاهد چنین مشکلاتی نباشیم باید رای اینطور امتیاز بندی شود که

زیر دیپلم دارای رای یک امتیازی باشد دیپلم دو امتیازی- لیسانس سه امتیازی- فوق لیسانس چهار امتیازی- دکترا پنج امتیازی باشد.

آیا یک کسی که هیچ روزنامه ای نمی خواند از اوضاع آگاه نیست با کسی که تحقیق و مطالعه کرده برابراست. به قول قران آیا کسی که می داند با کسی که نمی داند برابر است؟

اگر رای گیری امتیاز بندی شود، دیگر دولت نمی تواند با فریب توده های ناآگاه روستایی و شهرکی رای فرهیختگان جامعه را خنثی کند و نزدیک انتخابات کمیت مردمی جمع کند. در رای گیری امتیازی کیفت افراد سنجیده می شود.انگاه رای پنج نفر بی سواد با یک دکتر برابری می کند و دیگر ناآگاهان در بالا و پایین ما را احاطه نمی کنند. نظر شما چیست؟ مثلا در آمریکا الکشن کارت را برای همین گذاشته اند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:19  توسط مهدی   | 

دیروز ندایی به زمین افتاد و ندایی به آسمان برخاست، ندای آزادگی و ندای حق اولیه

ندایی که به گوش همه آزادگان جهان رسید. او چنین کرد و غالب ما جرات نوشتن مطلبی به یاد او را نداریم. خون این دختر، زورگویان و متحجرین را به زیر می کشاند مگر اینکه خدایی نباشد، مگر اینکه آزادگی در قلب ایرانیان فسرده باشد. اگر چنین نشد، بدانید که ما مرده ایم در حالی که او زنده است.

بلندترین فریاد، سکوت است. برای شادی روحش فاتحه ای بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 21:5  توسط مهدی   | 

گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود

 ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود

 پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی

 ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود

هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای

 ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

 باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو

پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده

 ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

 بس کن خروش و همهمه  / در خاک و خون مکش همه

کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود

نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا

دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

 نژند=اندوهگین و غمناک

سیمین بهبهانی -۲۵ خرداد ۸۸

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 10:55  توسط مهدی   | 

بدون هیچ پیش فرضی دو فرضیه وجود دارد. اول : نتایج واقعا همین یا نزدیک به همین باشد که اعلام شده است. در نتیجه ی این فرض باید گفت روشنفکران و دانشگاهیان جامعه از قشرهای روستایی و کمتر آگاه شهری فاصله گرفته اند چون از هر ایرانی آگاهی بعید است که به چنین کسی که علنا درباره مثلا هاله نور دروغ می گوید یا خود شیفته است رای بدهد! این فرضیه نمی تواند درست باشد چون هر فرد دانشجویی از یک خانواده برآمده است و او حتما خانواده و جمعش را متقاعد می کرد و اینطور هم نبوده که کل روستاها کاملا به نامزد نظام رای داده باشند. همه هنرمندان و محرکهای جامعه حامی موسوی بودند. آیا جامعه حرف راهبران خود را نشنید ولی حرف یک فرد را شنید؟اگر این فرض دست باشد سوال اینجاست.آیا رای یک فرد نا آگاه با یک فرد آگاه برابر است؟

فرض دوم: آرا مردم چیز دیگری بوده. من خود شنیدم از دوستانی در ستادهای موسوی و بعضی دوستان ناظر شورای نگهبان که بله در سر صندوق رایی که اینها بودند رای موسوی کمتر از دیگری بوده! چطور چنین چیزی ممکن است؟ جواب این سوال این است که راز داوینچی! یعنی اینکه یک رازی در کار است که نکته کلیدی است و تنها معدودی از آن خبر دارند و مانند کتاب راز دواینچی هر کس آن را بداند حذف خواهد شد. چون این راز افشا کننده و تعیین کننده است. باید بگویم اگر کسی بخواهد نتیجه را دست کاری کند مطمئنا جلوی چشم ناظر ستاد موسوی نمی کند و آن سفره ای که جلوی چشم ایشان پهن شده قبلا آماده شده بوده. باید بعضی افراد تحصیل کرده و آشنا به فرایند رای گیری از اول تا اخر این فرایند را بررسی کنند و ببیند که کجای آن نقطه ضعف دارد که می شود از آنجا تقلب کرد. این روش می تواند به افشای راز کمک کند.

غیر از این دو فرض-مردم امروز به آن دولتی که به راحتی در تلویزیون دروغ می گفت اطمینانی ندارند و می گویند هر چه که شما بگویید برای ما قابل قبول نیست چون اعتمادی به شما نیست. الا افراد بی طرفی بیایند و نظر بدهند .چون اگر افرادی قصد تغییر آرا را داشته اند حتما راه های آشکار شدن تقلبشان را هم بسته اند. در نتیجه با راههای معمول نمی توان راز آنها را افشا کرد بلکه باید راه های اماری  و علمی وارد شد و سپس دنبال سرنخ گشت . نتیجه: باید کمیته حقیقت یاب به سمت کشف یک راز برود مطمئنا هر چه به آن نزدیکتر شود صدای مقاومتی بلندتر می شود و این نشانه آن است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 11:21  توسط مهدی   | 

 

آن خس و خاشاک تویی       پست تر از خاک تویی

شور منم نور منم               عاشق رنجور منم

زور تویی کور تویی             هاله بی  نور تویی

دلیر بی باک منم               مالک این خام کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 14:29  توسط مهدی   | 

 

امروز این نظریه که می گفت اگر مردم حضور قاطع در انتخابات داشته باشند-رایشان از صندوق بیرون می آید-با شکست مواجه شد.امروز شاهد یک شعبده بازی و وارونه کردن صد و هشتاد درجه ای رای مردم بودیم.این ضایعه عظیم و روز قتل دموکراسی در ایران را به اکثریت مردم تسلیت عرض می کنم.

آن دروغگویی که آمار را در جلوی چشم همه وارونه می کرد هیج ابایی در وارونه کردن رای ملت هم نداشت و همانطور که نرخ تورم ۲۵ درصدی را ۱۵ درصد اعلام کرد- ۱۲ میلیون برگ اضافه چاپ کرده بودند برای همچو روزی آن وقت جاهای مختلف با کمبود رای مواجهه می شد. وزیری که ظرف چند سال صد و هفتاد میلیارد به چنگ زده آیا ممکن است کاری کند که یک ماه دیگر سرکار نباشد؟

ما همه می دانیم که اکثریت دوستانمان و اقواممان و مردم خیابان به موسوی رای دادند- آیا جمعیت روستاها بیشتر از شهرهاست؟آیا استادیوم کرج و میدان امام اصفهان و جمعیت اهواز و زنجیره ۱۸ کیلومتری تهران هیچ بودند؟ این انتخابات اگر خیلی بد هم برگزار می شد حداقل باید به دور دوم می رفت. هیچ هنرمندی یا ورزشکاری از دروغگو حمایت نکرد. اینها ملت ایرانند. این نتایج چه با طمیع چه با تخلف چه با آمار بیهوده بدست آمده باشد باطل است . ایران هرگز چنین ننگی را نمی پذیرد. اگر به قول شورای نگهبان ۸۲٪ در این انتخابات شرکت کردند اینها از بغض و نفرت به این دولت بوده ولی این نظام رای مردم را ضایع کرد . دیگر بعید می دانم این نظام رنگ مشارکت جدی مردم را به خود ببینید.

بنده خدمت همه دوستان -رئیس جمهور دست نشانده و حاکم شدن دروغ را تسلیت عرض می کنم و نتایج وزارت کشور مرا یاد پیروزی های ۹۹ درصدی صدام حسین در انتخاباتش انداخت. من در اینجا برای خودم می نویسم تا یادم بماند. دیگر در هیچ انتخابات ریاست جمهوری شرکت نخواهم کرد ولو اینکه کاندیدها- اهورا مزدا و اهریمن باشند. چون به چشم خود دیدم که موجودی بالاتر از این دو وجود دارد  که نخست باید تکلیف او را مشخص کرد.

-------------------توجه-----------

 اگر هر نفر يک دقيقه طول بکشد راي بدهد که بيشتر طول مي کشد، و متوسط دوازده و نيم ساعت راي گيري بوده باشد که در روستاها ده ساعت بوده در نتيجه 750 دقيقه راي گيري شده که اگر ضرب در تمام حوزه ها يعني چهل و پنج هزار حوزه بشود

در نتیجه کل راي هاي ماخوذه حداکثر سي و سه ميليون و هفتصد هزار راي مي شود در حالي که نزديک به چهل ميليون راي گرفتن اين هفت ميليون بقيه به نفع کی ثبت شده؟

جالب است بدانید که سه نامزد دیگر ثلث نامزد دروغگو حتی در استانهای محل تولدشان رای آوردند.مثلا اقای کروبی در لرستان که زادگاهش هست چهار سال پیش ۴ برابر رای این بار رای آورد و در این دوره نامزد نظام- ده برابر او در لرستان رای آورده است. شگفتا!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:19  توسط مهدی   | 

یادتان می آید در پست شماره ۱۰۸ خود چنین نوشته بودم:

((آیا جهان را پر از انسان های خودخواه و خودمحور است؟آیا انسانی ناتوان می تواند از دیگران سبقت بگیرد؟  آیا دولت  ناکارآمد است؟ آیا زندگی سرشار از بی عدالتی است؟ همه این نگرشها از ارزیابی کنش و واکنش های شخصی شما با زندگی به وجود می آید.اگر افکارتان نگرش بدبینانه ای از جهان باز می تاباند پس چنین احساسی را درباره ی خودتان نیز تجربه می کنید.بیشتر وقتتان را به خودتان و آرزوهایتان اختصاص بدهید به کشور مطلوبتان به شهر مطلوبتان ، ویژگی های خوب آن را بنویسید و سعی کنید کار کوچکی کیند . بدون توجه به وضعیت فعلی، رئیس جمهور آینده تان را مثل من انتخاب کنید . عکس او را در موبایلتان

میرحسین موسوی

همراه داشته باشید . و همیشه به کارهای خوبش فکر کنید .کارهای که می تواند انجام بدهد. مطمئن باشید همین گونه خواهد شد هرچند که او اکنون اینطور نباشد ولی افکار شما پخش خواهد شد . حتی اگر یک کلمه هم با کسی حرف نزنید درباره آن . من امروز دکتر محمدرضا عارف را که انسان خوبیست را به عنوان رئیس جمهور آینده انتخاب می کنم و می خواهم که او وضعیت کشور را به شراط خوب برساند . من همیشه در ذهنم او را رئیس جمهور می دانم .))

حرفهای بالا را درپست شماره ۱۰۸ نوشته بودم .همیشه همین طور است اگر رویایی در سر داشته باشید.بزودی انجام می شود اگرچه دقیقا نه صد در صد ولی ویژگیهایی که در آن هدف می جستید در آن چیزی که روی می دهد محقق می شود.امروز میرحسین موسوی آمده .او فردی حتی بهتر از عارف است و آن ویژگی ها را دارد.آن چیزی که در ذهن من بود.پس ما یاد می گیریم به جای دقیق کردن هدفمان-همواره ویژگی هایی از هدف که برای ما مهم است را در ذهن بپرورانیم و آنگاه جهان آن را به ما می دهد.

میرحسین موسوی رئیس جمهور می شود با قاطعیت و با اختلاف زیاد

برای اینکه از او حمایت کنید می توانید در سایتش وبلاگتان را در جمع هواداران او ثبت کنید از اینجا:

http://mirhussein.com/index.php/submit-blog/

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 23:3  توسط مهدی   | 

تنها یک فرد برای ریختن یک فنجان چای ،پختن یک کیک، نوشتن یک نامه ،داشتن یک ایده ،طرح یا برنامه ،کاشتن یک درخت ،راندن یک ماشین ،پرتاب یک نیزه ،شنا کردن طول یک آبراه،بالا رفتن از یک کوه ،کشف پنی سیلین ،متحول کردن سیاست یک کشور،آغاز کردن یک مذاکره ، و گفت و گو و پایان بخشیدن جنگ کافیست.تنها یک فرد کافیست .پس تنها وقتی یک نفر برای انجام همه ی این کارها بس باشد، احمقانه نیست که قدرت فردی را دست کم بگیریم؟یکفردتوانایی انجام همه کارهای فوق یا حداقل بیشتر انها را دارد، و شما همان فرد هستید . تنها شمایید که به خاطر توانایی های بالقوه تان می توانید همه ی این کارها را انجام دهید.

اما اینجا یک اشکال هم وجود دارد،یک فرد این قدرت را هم دارد که فنجانی را بشکند ،کیکی را بسوزاند ،نامه ای را به سطل آشغال بیندازد ، ایده ای را نادیده بگیرد.،درختی را از ریشه قطع کند،ماشینی را دربو داغان کند ،نیزه ای را بشکند،بیهوده سعی کند از روی کانالی بپرد، جستجو و تحقیق در راه بیماری های مردم را رها کند ،هیچ حرکتی در راه ایجاد تغییر و تحول نکند .از مذاکره و گفت پرهیز کند و آتش جنگ را برپا کند.

یک فرد از هر نیروی طبیعی وقطعاً از سرنوشت وقضا و قدر هم زورمند است.اعتماد کردن و دل بستن به شانس یا به کسی دیگر ،شما را به جایی نخواهد رساند .قدرت شما آنقدر زیاد است که می توانید زندگیتان را به هر شکلی که می خواهید درآورید.

اگر دوست داشتید می توانید ادامه این مطب نادر را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 15:27  توسط مهدی   | 

بي پناهم من ، امانم مي دهی 

 نور مي خواهم نشانم مي دهی

بي تو در اين كوچه ها در يوزه ام 

 تا بيايی در فراقت روزه ام

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت

آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:25  توسط مهدی   | 

 

اتفاقاتی که در زندگی شما روی می دهند ،مسیر زندگی شما را تعیین نمی کنند،بلکه این چگونگی برخورد شما با این وقایع است که آینده ی شما را می سازد. همه ی ما شبیه به یک قایق بادبانی در وسط دریا هستیم. این  مسیر وزش باد نیست که مقصد ما را تعیین می کند، بلکه این قایق ران و تنطیمات بادبان است که مسیر را معین می سازد.

از این مثال هر کسی می تواند به نحوی در زندگی خود استفاده کند .بادها برای همه ی ما، به طور یکسان می وزند: باد مصایب ، باد فرصت ها ، باد تغییرات .آنها حتی زمانی که قایق ما سر و ته شده است نیز می وزند! بادهای موافق و ناموافق همواره در حال وزیدنند. اما به خاطر داشته باشید،بادها برای همه ی ما ،به طور یکسان می وزند: باد اقتصاد ،باد سیاست! فقط تفاوت در این است که شما قایق را کی به مقصد می رسانید؟یک سال؟سه سال؟پنج سال ؟ تفاوت در زمان رسیدن و تنظیماتجیم ران بادبان قایق شماست،نه بادی که می وزد!

موضوعی که اینجا مطرح می شود،یادگیری است.درس گرفتن و تجربیات، به شما کمک می کند تا هر دفعه بتهر از دفعه ی پیش،بادبان قایق را تنظیم کنید. 

  جیم ران

 پس از نبودن فرصت نگوییم و اشکال را در خودمان پیدا کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:53  توسط مهدی   | 

امروز ده اردیبهشت روز من است .از خدا ممنونم که این روز من را به دنیا فرستاد .روز تولد همیشه روز به یاد ماندنی است که من از دوستان تشکر می کنم بابت تبریکهاشون. اول از همه از نیلوفر عزیر تشکر می کنم برای اینکه این شعر قشنگ و این نوشته زیبا را برای تولد من سرود .خیلی ممنون. از همه دوستانی که در اینجا به من تبریک می گویند نیز تشکر می کنم. و امیدوارم همیشه در شادی ها هم شریک باشیم.

آن شب چه شبي بود!
       که آمدي  و 
          شب رنگ عشق گرفت   
                     آمدي  و...
                 گل شکوفه ي خنده گرفت


مهدی جان
با تو بوده ام،با تو نفس کشيده ام
 وبا چشمهاي تو ديده ام
 قصر آرامشم را در ساحل چشمانت ساخته ام
 وقلبت را ماواي عشق مقدسم ساخته ام
 ديدگانم هر چند نم نم بارانند
 پيشکش به چشمهاي آبي تو

   ده ارديبهشت شکوفه زدن ياس وجودت را تبريک ميگويم.  نیلوفر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:1  توسط مهدی   | 

من با آموختن این داستان ،توانستم در سن 31 سالگی ثروتمند شوم.جیم ران

کشاورزی تمایل داشت در کار خود پیشرفت کند.او شخصی بلند پرواز بود و بذرهای بسیار مرغوبی داشت .(توجه کنید که این بذرها می توانند فرصت های طلایی یا داستانی آموزنده باشند و همه ما می توانیم به نوعی کشاورزی بلند پرواز با بذرهای مرغوب باشیم) .

روزی کشاورز ،برای کاشتن بذرها ، ازمنزل خارج شد،در بین راه مقداری از بذرها به زمین ریخت و پرندگان آنها را خوردند.(همیشه در زندگی پرندگانی هستند که قسمتی از بذرها را بخورند-منظور افرادی است که ما را تحریک می کنند فرصتهایمان را نادیده بگیریم-هنگامی که پرندگان این کار را می کنند ،شما دو انتخاب دارید :انتخاب اول این است که پرندگان را دنبال کنید که برای این منظور مجبورید از مزرعه خارج شوید  و این مساله شما را از آینده مطلبوتان دور می سازد و در ضمن نمی توانید بذرها را از پرندگان باز پس بگیرید.سرخوردگی یکی از پی آمدهای این انتخاب است.آیا جالب نیست؟ )

کشاورز به کاشتن ادامه داد .(می بینید این رازی است که منجیر به موفقیت او گردید .او به کاشتن ادامه داد .اگر شما به کاشتن ادامه دهید ،بیشتر از مقداری که پرندگان می توانند بخورند می کارید.زیرا تعدا پرندگان برای این که همه ی بذرها را بخورند ،کافی نیست)

قسمتی از بذرها روی سنگلاخ ها و خاک ها ی نامطلوب پاشیده شدند.(چون شما کشاورزی بلندپرواز با بذرهای بسیار مطلوب هستید ،پس سنگلاخ خا و خاک نامطلوب اصلاً خوشایند نیستند،اما ببینید که چه اتفاقی افتاده است)

بذر در زمین شروع به رشد کرد و در پی آن گیاهی کوچک می روید  ،اما نخستین هوای گرم مقداری از آنها را پژمرده و خشک کرد.(این موضوع ناراحت کننده است .هوای گرم قسمتی از بذرها را از بین می برد و این خارج از برنامه است.آیا جالب نیست؟ چه می توان کرد؟هیچ کار!شما با اطمینان بگویید: می خواهم این مساله را عوض کنم)

(دنبال چراهای چیزهایی که خارج از کنترل ماست نروید(در کار تجاری البته).هر چیزی فراسوی آن چندان جای تامل و مطالعه ندارد.شما تنها باید تا جایی که می توانید ،با موضوعات آنگونه که هستند روبه رو شوید .شما نباید بگویید چرا من در چنین وضعیتی هستم چون شما آن را تنظیم نکردید.شما می توانید به سیاره دلخواه خود بروید و تمام شرایط و مسایل را تغییر دهید!ولی در این سیاره ما مهمان هستیم)

رازموفقیت کشاورز بلندپرواز ،با آن بذرهای خوب این بود که او به کاشتن ادامه داد و او نامیدی های خود را کنترل کرد.

اما این پایان ماجرا نیست. خارها و علفهای هرز باعث از بین رفتن گیاهان می شوند .(در واقع این خارها همان دلواپسی ها و نگرانی های بی مورد و حواس پرتی ها و مشکلات است که بر سر را همه ی ما قرار دارند. آیا کسی می تواند خارهایی را که بر سر راه ما در مسیر زندگی قرار می گیرند را پیش بینی کند ؟)

در بعضی از زمین های حاصلخیز تنها 30% از بذرها شکوفا می شوند در بعضی دیگر60% در بعضی دیگر بیشتر.شاید شما بپرسید چرا این درصدها با وجود زحمات ما با هم تفاوت دارند؟وقت خود را صرف این چراها نکنید.من خواستم 30% حاصلخیزی را 60%کنم ولی متوجه شدم که این کار خارج از حد توان من است .این موضوع داشت مرا ازپای درمی آورد.

جیم ران ثروتمندی بزرگ و دانشجوی انصرافی ،مربی برایان ترسی و آنتونی رابینز و هزاران نفر دیگر در این زمینه

(بیاید بهترین هایمان را باهم تقسیم کنیم .مهدی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 20:46  توسط مهدی   | 

 

نیلوفرم عزیزم

فصل بهاره بازهم

بهاره یا زمستون

فرقی برام نداره

چشام در انتظاره

ندیدم از تو رویی

نبردم از تو بویی

همیشه در کنارم

محرم هر چه دارم

تولدم  دوباره

مهر تو رو میاره

تولدم تو هستی

هدیه من وصاله

دوست دارم چه زیباست

زیباترین ترانه است

تقدیم به تو عزیزم

گلها به پات می ریزم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 17:41  توسط مهدی   |